یادتونه درباره شباهت و تفاوت خودم با پدربزرگم نوشتم همین ماه قبل؟
نوشتم که من و اون شبیه هم است زندگیمون، صبح به صبح کوله پشتیمونو بااااار می کنیم از خوراکی، می ریم یک محل دیگه که محل کارمون هست، همه را که خوردیم برمی گردیم خونه!
نوشتم تنها تفاوتمون این بود که اون اول صبح کوله پشتی اش را می انداخت رو خرش،
من می اندازم رو خودم!
من خر ندارم!
الان دارم فکر می کنم که قبلا اندازه ای که می خوردم می آوردم، تازگی ها اینقدر میارم که نمی رسم بخورم!!
صبح، نون، پنیر، گیلاس، کیک، بیسکویت و سبزی پلو همراهم بود. با یک قمقمه آب.
الان که برگردم هم سبزی پلو برمی گردونم هم نون پنیر را!
البته مال گرمای هوا و پیری هم هستا. دیشب شام نخوردم. دلم نخواست.
+ نوشته شده در دوشنبه بیست و سوم تیر ۱۴۰۴ ساعت 19:8 توسط مسیح
|