یکی از چیزهایی که امروز دستگیرم شد این بود که جولیا، رئیس دانشکده عمران دانشگاه کمبریج را قرار است بعنوان یکی از داورها، دعوت کنند!

یک لحظه فقط آروم بگیرید،

با خودتون فکر کنید،

دانشگاه کمبریج! یکی از برترین دانشگاههای دنیا،

کسی که رئیس اونجاست، یک خانوم است که با ریش و پشم هم به اونجا نرسیده بلکه اونقدر توانا بوده که تونسته به یک عالمه نر مدّعی غالب کنه برتری اش را،

شاگرد اتکینسن بزرگ بوده است! با اون بابا همین سیم و سیخهایی که من سر هم می کنم را سر هم می کرده و تست می کرده است!

دوباری که کمبریج رفتم دیدمش، به قدری باهوش و سریع الانتقال است که وحشت می کنه آدم!

و بیییی نهایت انسان!

بییییییی نهایت!

راستش، وحشت کردم یکم! انتظار نداشتم اینو! گفته بودم کلفت ترین چیزی که می تونید را بیارید، منتهی،

فکر می کردم چندتا مرد میارند که می تونم برینم سر تا پاشون اما الان،

باید جمع کنم خودمو!

این تو بمیری، فرق داره با بقیه ها!