کم گرفتاری داریم،
تو ذهنم افتاده که پریسا پورمشکی کی بود!
از این بلاگرهای مسخره بوده طبعا. فقط نمی دونم کدوم بی ریختی بود. باید سرچش کنم.
خب، کردم.
اصلا یادم نمیاد اینو کجا دیده ام که چرا اسمش رفته تو مغزم.
عه عه اون گه مشهدیه چی بود؟ سرنا امینی؟ چققققدر واقعا جامعه به گگگگه کشیده شده!
دیروز خیلی خسته و له بودم. عصر فکر کنم هشت شب رسیدم خونه. تو مسیر هی فکر کردم ناهار فردا چی بپزم! نمی خواستم بیام ولی خانوم چی قرار گذاشت. دیگه سر راه بین خریدن خیار و پنیرپیتزا، یکی برای شام یکی برای ناهار فردا، تصمیم بر خیار گرفتم! رفتم خیار و ماهی خریدم و نون. فکر کنم کلا از وقتی شمیم برام تنور فرستاد، این دومین بار است که نون می خرم. هوس کردم ببینم چند سال چه طعمی داشت نون فروشگاه. بعد وقتی گشنمه، خیلی حریصم! خیلی جلو خودمو گرفتم که فقط یک نون نیم متری بخرم و دو تا نخرم!!
منتهی گشنه ام بود!! هنوز نرسیده بودم اتاقم خواهرم زنگ زد. خیلی از خستگی داشتم می مردما اونم می دید ولی فکر کنم دوست داشت با یکی حرف بزنه دیگه همونجور نیمه راه تا حرف می زدیم من برنج خیس کردم، ماست کیسه انداختم، حتی خمیر کردم!!
گفتم که، چشمم سیر نیست! نون به نظرم کم میومد! خمیر هم کردم!
تا خود دوازده و نیم شب دستم به پختن بند بود. ماهی کباب کردم، توی فر! عالی شد خدایی.جاتون تهی اگه امروز در آشپزخونه باز بشه و بتونم ناهار بخورم!! قفلش خراب شده بود صبح به خدمه گفتم برام وا کرد.
اینکه می گم جامعه ما به گه کشیده شده، بیخود نیست ها. تو فیس بوک بودم یک عکس و چهره خیلی آشنا دیدم، نگو جوونی های مستربین بود! نوشته این وقتی 17 ساله بود دانشجوی الکترونیک دانشگاه آکسفورد بود!! با شما بین آدمهای خودمون علی دایی دانشجوی مواد بود، فوتبالیست شد، تومنی چقدر فرق داره با مثلا یک حمّالی مثل بیرانوند یا خایه مالی مثل طارمی؟
به نظر می رسه که دنیا هنوزم قوانین خودش را داره، و تخمی تخمی هم نیست اونهمه!