ده و بیست دقیقه شب است،
یک شورت و شلوارت فقط تنم است، از گرما، عرق از بناگوشم روان است، رسیده به سینه ام تقریبا!
هم در اتاق را باز گذاشته ام هم پنجره بازه اما، جریان هوایی نیست. هیچی نیست! صدای باد میاد اما جهتش مناسب نیست که هل بذاره تو اتاق من.
سه کاسه مفصل سوپ خوردم. بسیار تند، آبکی، و خوش طعم! شایدم از اون باشه! هرچه که هست، حال لذت بخشی است بهرصورت! کاش شما هم اگه گرمتون می شه امکانشو داشته باشید که لخت بشینید وسط خونه تون!
+ نوشته شده در چهارشنبه هشتم مرداد ۱۴۰۴ ساعت 0:54 توسط مسیح
|