خیلی گرم است،

می خوام بگم یکککم درکتون می کنم، خدا به فریادتون برسه!

رفتم کتابخونه مجاور. از پس فردا درش را می بندند به مدت دو هفته! تعطیلات تابستونه است! حیف بود تنها جای نزدیک خنک بود!! می پزیم به زودی!

من امروز یک عااالمه خرید کردم! شاید سی و پنج یورو. دیشب سوپ خوردم، ناهار سوپ خوردم. دیگه امشب رفتم یک الویه بار بذارم. براش هویج خریدم، نخودفرنگی، سس مایونز، فلفل دلمه ای هم دارم براش. و زیتون. منتظرم که سیب زمینی ها بپزه...

شیر خریدم گذاشتم ماست درست کنم. دو سری قبلی شیر را نسبتا داغ برمی داشتم و ماست شل می شد. باید این سری یککککم به حسّم بیشتر بها بدم و با دمای کمتر ماست را درست کنم.

فردا می خوام برم دانشگاه بلکه این پتیاره را ببینم! مقاله بعدی ام آماده شده نسبتا و این هنوز قبلی را نخونده!

بابا من شکوفااااا شده ام دارم میوه می دم این ابله چرا جعبه نمی کنه بفرسته بازار؟!

:))