ده صبح شد،

جاتون خالی نون خونگی و پنیر و آدم گشنه، بی نهایت خوشمزه است همین ترکیبات!

خربزه آماده کردم اما یادم رفت بیارم. از بس چیز برمیدارم، دیگه خربزه از دستم در رفت! امیدوارم تو یخچال گذاشته باشمش، فوق العاده خوشمزه بود لامصّب! آدم اگه عمر هم می کنه باید که بتونه میوه بخوره به فراوانی، و بتونه کباب بخوره به دل سیر! از سایر لذتها تجربه روشنی ندارم که بگم مثلا باید سکس کنه یا چمیدونم کنار فلان دریاچه در ارتفاع فلان قدری چای بخوره یا مثلا یک دختربچه دو سه ساله داشته باشه...

اصلا اومده بودم اینو بگم، دیروز از ناهار که برمیگشتم دو تا نون اضافه آورده بودم دستم بودند. یعنی از بس کار داشتیم نرسیده بودم بخورمشون قبل ناهار. حسب اتفاق سیسیلیا تو راهرو رسید بهم که داشت می رفت فروشگاه که تخفیف زده چیزهایی بخره که بتونه آشپزی کنه!! این ساعت می رفت که ترافیک نباشه!! واقعا زیست در خارج این مدلیه که برای سیب زمینی هم باید ببینی کی تخفیف می زنند!!

چشمش به نونها افتاد و چشماش برق زد. دیگه بهش دادم برد! به شدت به غذاهای ایرانی علاقه داره، یک ایرانی کیرچماق هم پیدا نمی شه سیسیلیا را بگیره و براش آشپزی بکنه! سیسیلیا پست داک داره می خونه و با خانواده زندگی می کنه و چون یک تخته اش انگار کم است، به نظر می رسه کسی تخم نمی کنه سمتش بره!

بیچاره سیسیلیا!

بیچاره ما! دخترهای وطن اینقدر یا دورند یا ریده شده به فرهنگشون که از ازدواج فقط مزایاشو می بینند و می خوان، که موندیم چیز به دست!

هم در ایران،

هم در خارج!