مهارت در رابطه با آدمها، یک گاهی لذت بخش می شه برام!
هفته قبل استاد بزرگمون داشت می رفت سفر. می ره کلمبیا. سفر کاری. من می دونم این لاشخورها اینور اونور که می رن با دستآوردهای من و بقیه دانشجوها پز می دن بخاطر همینم پیش نویس مقاله ای که از تزم آماده کرده بودم را، براش ایمیل نکردم! فقط فرستادم برای خانوم چی! توجیهش هم اینه و از اول هم قرار بوده که اول خانوم چی بخونه اصلاح کنه بعد نهایی شده را بدیم خدمت آقا. برای پایان نامه ام که وقت نداشتم این کار را نکردم و خدایی اون بابا قبل از خانوم چی نظراتش را داد!! ولی الان، چون نمی خواستم از من خرج کنه بدون اطلاع، مقاله را ندادم براش!
الان، از کلنبیا ایمیل زده که اون مقاله که قرار بود از روی تزت بدی چی شد؟ نوشتی؟ گفتم آره دست فلانی است! می خوای؟
گفت می خوام!
اینجوری، این آدم اقرار می کنه که نیاز داره دستشو پر کنم.
گفتم دادم فلانی داره روش کار می کنه، الان برات می فرستم.
بعد هم همون ایمیل را که تاریخ هم داره، براش فوروارد کردم! تا بفهمه خانوم چی کالیبری داره به غاااااایت گشاد! یازده روز است هنوز هیچی پس نداده بهم!
باری.
الانم به خانوم چی نوشتم که فلانی خواست، گفتم که دست شماست، ولی همون نسخه اولیه را دادم براش!
تا اینم بفهمه که وقتی کار می دم بهش، کار را بکنه! این کار که دست اینهاست امروز نقیضش را هم کشف کردم، عملا بیات شده، اینها هنوز دارند مثل میمونه اول می کنند تو کونشون که اگه رد می شه، بعد قورتش بدن! می ترسند تست نشده قورت بدن موقع دفع کونشون اذیت بشه یکبار!
جذذذذذاب بود خلاصه! کونی بازی بین اساتید گرام!
ولی حالا یک مشکلی هست! چهارتا مقاله داده که من باید بخونمشون چون فکر می کنه دلایل عدم انطباق کار من با اونها تو این مقاله ها هست!
خره خر! دو ساعت براش توضیح دادم حتی مثال زدم که خر فهم بشه نباید قیاس کنه! بابا چیز نو دادم دستتون ابله ها!