حقارت یک نر!
دیشب تو مطبخ بودم، آخرهای کارم، که ریتا اومد.
ریتا یک دختر پرتغالی است، مهربون است با قد کوتاه، دقیقا مثل همه زنهای پرتغال. اینو امیر نیشابوری دنبال می کنه که قبلا نوشتم دو متر قدش هست و باید عینهو ... گردنشو خم کنه که دهنش برسه دم گوش ریتا.
ریتا یک ماهیتابه گذاشت. یک مشت ماکارونی ریخت توی تابه، یادم نیست روغن زد یا نه، و بعدش دو تا تخم مرغ شکست روش!
داشت تاب می داد که اون یکی امیر اومد. سه تا ظرف غذا تو اتاقش درست کرده بود و برخلاف همیشه که اینها را تو یخچال کنار غذاهای من می ذاشت دیدم رفت سمت یخچال ریتا. یک لحظه خواست خداحافظی کنم می بینم امیره با ریتا چشم تو چشمند و امیر داره براش میمون بازی در میکنه! چشای امیر برق می زد با اون کله کچلش و دهنشو تا ته باز کرده بود و دندونهای بالاشو نشون می داد و زیری ها را با لبش پوشونده بود یک چیز مضحکی که من به عمرم ندیده بودم یک نر، اینهمه خودشو خوار و خفیف کنه، اونم برای ماده ای که هیچ شانسی نداره براش.
فوری جمع کردم خدافزی کردم و به هم سپردمشون...
حالا این کوسکش پس فردا که به مشکل بخوره باز میاد سراغ من!