لباس پوشیدم که برم بیرون،

عین مرغ خونگی شده ام، و بیرون که بسیار زیباست و به چه حیفی داره از دستم بیرون می شه.

یک خمیر درست کردم تا چایی ام دم بکشه،

کیک کره ای که درست کردم و شعله اش زیاد بود و وسطش خمیر مونده بود، به زحمت به دو وعده دیگه می رسه.

کیک هم گرون می شه ها. فکر کن چهارتا تخم مرغ و دو سوم یک کره، خودش قشنگ می رسه به سه چهاریورو. شاید پیتزا گرونترین باشه تو غذاهایی که می پزم. پنیر خوب لازمه که پیتزا خوب بشه و بوی مزخرف نده.

بگذریم. چایی داغ بود، ناچار شدم هرچی تن کرده ام را بکنم!

دیشب نفیسه را دیدم می گه صبح دیدمت! می گم کجا دیدی من بیرون نرفتم! می گه تو حیاط داشتم محوطه را نشون خواهرم می دادم دیدم نشسته ای سر میز داری کار می کنی به خواهرم می گم این آقا ایننننننقدر جنتلمنه ایننننننقدر جنتلمنه!

خلاصه، خواستم فرمول جنتلمنگ بودن را یادتون بدم!! بار ببرید تا جنتلمنگ شوید!

دختره طفلک مچ دستش اندازه یک گردو باد کرده :))

حقّشه! وسایل خودش بود! تا دیگه وسیله دور خودش انبار نکنه!

پاشیم بریم. یک فلفل دلمه ای می خوام بخرم با یک پنیرپیتزا، شام پیتزا بخورم. ناهار امروز یک سالاد خیلی زشت خوردم! هویج و گوجه و خیار و آواکادو بود با لیمو ترش و مایونز و پونه و نمک فلفل. خیلی به قرمزی می زد اولش. لاس بود سالاد، با وجودی که همه چیزش تازه و شق و رق بود. نفهمیدم چکارش کردم اونجوری شد فکر کنم هویجش زیادی کرد. خیلی وقت بود یک نصف هویج تو یخچال داشتم، مصرفش کردم دیگه. پریروز تو آشپزخونه می بینم بئاتریس چندتا هویج تو یک پلاستیک داره، اینها نه فقط جوانه زده بود که دیدید می گنده شیره سفید دورش در میاد، اونجوری بود، هرجاش سفید نبود سیاه شده بود حتی.

منتهی،

همه را پخت!!

همه را خورد!!!

می گم وقتی آشغال بریزی تو بدنت خب رنگت می شه اون افتضاح، خلقت می شه اون فاجعه!! نخور این کثافتها را!

کلاهرچقدر ملت غذای پاکیزه تری می خورند گشاده رو تر و شاداب ترند. این سیاه ها من نمی دونم اینها چیه می خوردند!