امروز تعطیلات بوده اینجا، نمی دونم چرا.
شهر به قدری ساکت بود که شک کردم اینهمه راه برم فروشگاه باز است یا بسته، منصرف شدم!
الان چک کردم باز است. ولی خب، دیگه کندم لباسمو نشستم.
دو هفته وقت دارم که هرآنچه فکر کرده ام و جمع کرده ام را با خانوم چی به اشتراک بذارم که مشخص باشه در زمانی که پولی ازش نمی گرفتم این کارها را کردم. ممکنه برای بعدش بتونم ازش پول بگیرم که براش کار کنم، اونجا دیگه هرکاری بکنم را ممکنه بخواد به اسم خودش تمام کنه. درسته که پختمش این مدت ولی آدمیزاد است دیگه...
یک موز مونده بود برام. از بس شیرین شده داخلش هم به قهوه ای داره می زنه. من موز را رسیده دوست دارم اما انگار این حالتی است که حداکثر قند را داره و باید که جمع کنم این عادتم را! قند، گویا سمّ سفید نام داره و فرق هم نداره زیاد که قند حبّه ای باشه یا قند میوه و سبزیجات. اینها فقط قند ساده نیستند و یکم از خودشون خرج می شه تا مولکولهاشون بشکنه به قند ساده تبدیل بشن اینه که، قند، قند است! نباید خورد.
شنیدم می گفت گاوخونی که خشک شده غلظت عناصر مضری که با هر نسیم به خورد انسانهای اطراف می ره، چیزی بیش از 1000 برابر میزان مجاز است. بعد وقتی اسرائیل می گه ما تکنولوژی ها و دانشی داریم که آب را بتونیم مدیریت کنیم و اون تکنولوژی رادر اختیار شما قرار می دیم، یک انگلی به اسم باقر دزده که از قضا رئیس طویله مجلس هم هست، می نویسه که تو نمی تونی ما را با یک لیوان آب توالت فریب بدی. کثافت نفهم! آقای باقر دزده! تو را وقتی به میله پرچم ببندیم، به تلافی خدانور، در دسترس ات یک لیوان شاش می ذاریم! ببینیم نمی خوری مردک شپشوی ریش عنی!
گاهی به کلیپ هایی با موضوعات جغرافیای سیاسی گوش می دم. سر آدم سوت می کشه که واقعا شاه بودن، حکومت داشتن، چقدددددر کار دشواری هست! چقددددر ظرافت و شجاعت و دانش لازم داره. همینه که به این خفّت افتاده ایم این روزها، این دانشها در کتابهای ظالّه این مسلمانها نبود. شعورشون هم نرسید که برن یواشکی بخونند و یاد بگیرند، اینه که به زباله دان تاریخ افتادند.