رفیقمون از اندونزی، ماهیتابه تفلن خریده بود.
امینو.
اسمش امینو است.
با قاشق استیل می سابیدش، سفت!
بهش گفتیم خطرناک است برای سلامتت، عجیب بود که گوش کرده بود و فرداش اومد گفت می خوام ظروفمو به کل عوض کنم. داشت می گفت که امیر بلنده اومد و حرف پی گرفته شد و امیر گفت من ماهیتابه ات را می خرم. اون گفت چند می فروشی و این گفت چند می خری و تهش امیر گفت ده یورو. اینم با کمال رضایت قبول کرد و داد...
امشب، در حالی که زید امیر اون عقب نشسته بود و می شنید، امینو اعتراف کرد که اون ماهیتابه را 9.90 یورو خریده بودم و دست دوم را با ده سنت سود فروختم!
شادمان بود،
غافل از اینکه همخوابه امیر اون عقب حتما به گوشش می رسونه!
البته دیگه تمام شده است ماجرا ولی، بی شک حس بدی به طرف می ده وقتی که بفهمه چه معامله زشتی کرده، اونم سر اینکه نخواسته بره یک مغازه! کونش گشادی می کرده.