زیست در خوابگاه
همچنان که ما مشغول جنگها و اسکرول کردن موبایلها هستیم، نظم نهان خلقت کار خودشو داره می کنه و گونه های منتخب دارند راه خودشونو برای ادامه حیات پیدا می کنند. می گفت سنجابها که تا الان فکر می کردیم بلوط می خورند و مردم نمی آزارند، در ایالتهایی از آمریکای شمالی تبدیل شده اند به جانواران شکارچی! گوشت می خورند حرامزاده ها! الان که یک لحظه حس کردم چیزی پشت سرم هست برگشتم می بینم کبوتر ها اینجان. از کنار آشغال سبزی ها عبور می کنند بی اینکه حتی تست کنند چه مزه می ده تلخون و ریحون و نعنا. یادمه آبادی که بودیم سبزی که می خریدیم مامانم خیلی وسواس به خرج نمی داد که همه بخشهای مفید سبزی را جمع کنه، می گفت برای مرغها هم بمونه چیزی ته کار. و یادمه جون می دادند مرغها وقتی سبزی براشون می ریخت مامان! الان اینجا، کبوتر ها...
رفتم شیر گرم کنم. دو تا سیاه تو مطبخ بودند. یکیشون تو موبایل، اون یکی یک دستش تو برنج تاب می داد یکی دیگه را تو موبایل!
هیپنوتیزم انسان خردمند!
امروز هجدهم است و از امروز قرار است کتابخونه مجاور باز بشه. شایدبد نباشه دو سه ساعتی در روز برم اونجا.
هنوز کار پیدا نکرده ام و کم کم آرامشم به گا می ره با این اوصاف! واقعا چرا منو نمی خوان؟! هیششششششششگی منو نمی خواد، نامردها!
صدای کشیدن چیزی بر زمین به گوشم میاد. برمیگردم، پائولا دو تا کیسه بزرگ زباله های آشپزخونه را دنبال خودش می کشه که ببره بریزه بیرون! ما، چهل تا آدم، یک عاااالمه چیز خوردیم، یک عاااالمه زباله تولید کردیم این سه روزی که گذشت!
پائولای احمق اما همه پنجره های آشپزخونه را قفل کرد بعد رفت تعطیلات! به ذهنش نرسید دوتا کیسه زباله خالی بذاره که وقتی یکی پر شد ما خودمون کیسه را عوض کنیم براش. آدم احمق که بشه، هم خودش اذیت می شه، هم مردمان! این سه روز من سه بار کیسه های زباله را پاچل کردم که شونه تخم مرغها و کارتن بستنی ها و ... که این احمقها بی اینکه مچاله کنند با همون حجم زیاد می اندازند تو سطل، فشرده بشه و جا باشه که زباله ها را نریزیم تو کابینت و اطراف!