بازیچه ها!
چه کنیم با امروزمون؟!
مقاله دومم که دست خانوم چی هست حدود سی صفحه است،
این سومی را می خواستم جمع و جور بنویسم، هنوز کامل نشده، می زنه 18 صفحه!
چه خبره؟! تازه چیزهایی که از بقیه نقل کردم به یک صفحه هم نمی رسه!
فک و فامیل همه بهم می گن این دم آخری با اساتیدت کل ننداز. بحث کل نیست، ولی خوبه که همه یافته هام را ثبت کنم و منتشر بشه.
علم، واقعا پوک و بیخود است! باور کنید. گول اونهمه کتاب و فرمول و شکل و اثبات را نخورید. اینها همه تخمی است! حتی اونهایی اش که اثبات شده! همیشه ساده سازی و کنار گذاشتن یک عالمه واقعیت رخ داده که یک چیزی از توی ماجرا در اومده. به نظرم نه طیّاره سوار بشید رفقا، نه به هیچ چیز دیگه ای که بر پایه علم بشر سوار شده تکیه کنید!
فققققط خدا!
:))
والللللله!
مگه نه امید؟!
یک چند به کودکی به استاد شدیم
یک چند به استادی خود شاد شدیم!
...
+ نوشته شده در سه شنبه بیست و هشتم مرداد ۱۴۰۴ ساعت 10:48 توسط مسیح
|