خدمه، یکبار در هفته می خواد اتاق منو تمیز کنه.
اون یکبار، تمام وسایل را از رو زمین و میز و همه جا جمع می کنم که سریع بتونه گندکاری اش را بکنه و بره.
نیم ساعت طول می ده ماجرا را،
وقتی برمیگردی رو یک میز موی زنونه چسبیده رو یکی پشم خایه هست رو یکی مژه! انگار دستمالشو از صبح که همه جا می تابونه، دیگه نمی شوره! به همه جا می ماله و رد می شه. پشت سرش باید خودم یکدور همه جا را با گازپاک کن و دستمال، تمیز کنم.
هر سری هم که می ره یک چیزی یادش می ره!! دیروز، حوله پادری حمام را فراموش کرده بذاره. قبلی را برده، تمیز نذاشته.
ظهر دیدمش می گم یادت رفته، می گه بعد از ظهر برات میارم.
متهی،
من الان تاساعت پنج باید نگهبانی بدم که خانوم کی کونشو هم می کشه بره یک حوله برای من بیاره!
عین خودم و باقی خلق، اگه موبایل را از دستش بگیری ظرف پنج دقیقه اعصابش به هم می ریزه و خلقش تنگ می شه. تو فرچه کشیدن تو توالت هم حتی، گوشی در سوراخ بی صاحبشه!
یک کلیپی می دیدم از مدیر آمازون، یا جایی شبیه به اون. می گفت ما تو شرکت چیزی به اسم پاورپوینت نداریم! می گفت تو جلسات منظم هفتگی، شش صفحه مطلب آماده می شه، اول جلسه به هر کسی این شش صفحه را می دیم و نیم ساعت اول جلسه فقط در سکوت مطالب را می خونیم!
می گفت این تضمین می کنه که اگه کسی در جریان چیزی نیست، وقت نکرده بخونه یا بفهمه، این فرصت را داشته باشه که مطلب را بفهمه. بعد درباره همه چیز بحث می کنیم.