این رفیقمون دیشب حالمو پرسید، بهش گفتم که من حالم خوب هست و خوب بودم،

خواستم بفهمه نباید القا کنه که من حالم بده.

امروز بازم جلو آسانسور دیدیم همو، می پرسه بهتری؟!

کسکش! من خوب بودم! خوب هستم!

بهش صریحا اینو گفتم! گفتم خوبم، خوب بودم!

واقعا چرا امراض خودشو داره به من تسری می ده؟

خدا برای کسی روز بد نخواد، اما من به مرااااتب در مدیریت خودم بهتر از این عمل کرده ام! الان که یکم شرایط روحی اش بهتر شده داره سعی می کنه بگه که مشکل خیلی بزرگ بوده، و سعی می کنه به من القا کنه که من ضعیف و قاطی ام الانه.

کره خر!

الانه پیام داد که دارم می رم اوت لت، شما بخونید حراجی آخر ماه.

پرسید میای؟

گفتم نه!

بعضی ها ذهنشون گداست! فقیره!

یعنی باید یک ماشین کرایه کنی، ایییینهمه راه بنزین بسوزونی، بری یک فروشگاهی که ته بار همه شعبه ها را جمع کرده و یکم تخفیف هم داده.

بعد چه برندهایی؟ آدیداس مثلا! ریبوک! اینهایی که جامعه هدفشون قشر متوسط و پایین جامعه هست و هرررر خری را ببینی یک کفش پاش کرده با سه تا خط موازی اریب روش!

ذهن که فقیر باشه، می شه این!

آشغال گرد می شی و آشغال خر!

نرفتم باهاش.

حوصله نداشتم هی بخواد به من القا کنه که حال من بده و من هی دفاع کنم از خودم! گمشو بابا!

الان می خوای بری ته بار آدیداس را هی پات کنی، تهش دو تا گردالی از مکدونالد بخری بخوری، خودتو هم رو من خالی کرده باشی، که چی؟!

خوش باشی.