خداوکیلی ازدواج با یک خارجی، از هر فرهنگی می خواد باشه، بزرگترین اشتباه است!

ریتا تو آشپزخونه داشت برنج می پخت و یک چیزی دیگه را در دریایی از روغن سرخ می کرد. یک چیزی آماده از سوپری گرفته بود که تو همون روغن خرد شده بودند اغلبشون. اصرار اصرار که بردار بخور!

نمی خوام بابا! این آشغالها چیه می خورید شما؟

تا ما داشتیم چونه می زدیم دوست پسرش، آقای امیر بلنده از اتاقش اومد. بماند که میمون بازی و حرکات نرم و لطیف کردنش چه چندش بود، کلی هم از اون زباله تو ماهیتابه تعریف کرد، بعد هم برداشت خورد، کلی هم به به کرد!

والله بالله من می دونم تو رو با نون خشکه ایرانی هم بار آورده باشند، نمی تونی به این آشغال بگی به به!

امان از یک کف دست هلوی پرز دار که آدم بعدش که خود، چه گه هایی را که با اشتها نمی خوره!