نصف گلو ام درد میکنه.
دوش آب سرد صبح، کار دستم داده.
لباس می پوشم داغ می شم،
در میارم یخخخ می زنم!
بخاطر این حرومزاده ها که در روز پنجم، هنوز نتونسته اند آب گرم بهمون بدن.
نتایج تستهای چکاپم امروز اومد. به نظرم مشکلی نبود. مخصوصا تو تست کاردیوگرافی قلب ساعتهایی که دردی تو سینه ام حس کرده بودم را یادداشت کرده بودم، و مشخصا طرف همه اون ساعتها و لحظه ها را چک کرده و نوشته ارتباطی بین قلب و اون درد نیست.
باقی چیزها هم به نظر همه در محدوده میومد. تستها را برای دکترم ایمیل کردم می بینم عصری جواب دادن که خانوم دکتر تا پنجم سپتامبر تعطیلات تابستانی است، مجدد بعد از اون تاریخ بفرست.
از جالبی های زندگی در خارجه، تعطیلات داشتن است! می دونم شماها از بس تعطیل بوده اید دیگه شیرازه زندگی از دستتون در رفته. اینجا اما، این تعطیلات خیلی رسمی و جدی است. حتی میوه فروش سر میدون کاغذ می زنه که از این تاریخ تا فلان تاریخ در تعطیلات تابستان هستیم. در استراحت سالیانه هستیم. و از این دست. قهوه چی، گل فروش، دیگه اصلا از تره بار فروش پرت تر و بی تعطیلی تر مگه داریم؟ طرف سیب زمینی پیاز می فروشه با میوه های مختلف. این می بنده در دکونشو، می ره نمی دونم کجا، بعد از دو هفته سه هفته میاد مجدد لذذذذت می بره از روال زندگی اش...
ما می تونیم؟
بعیده.
نه.
قطعا نه.
حالا این که می گم بی ربطه ها، ولی یادم افتاد.
ما یک فامیلی داریم، متاسفانه نزدیک هم هست خیلی. یک دختری داشت که همین یکی دو سال عقدش کرد و مامان و خانواده ما را اصلا دعوت نکرد!! البته این کار را یکی دیگه از فامیلمون هم کرد، اینبار از سمت پدری! اونم ما را خط زد!
مهم نیست. خوششون باشه. من ایران که رفتم به هر دو تا خانواده سر زدم اما...
بگذریم.
این فامیل ما که دختر بود یک سال که بچه سال بود انصافا، براش تبلت خریده بودند. بعد از قضا عروسی ای هم پیش اومد و این بچه با تبلت اومدم عروسی! یادمه وسط جمعیت همه بپر بپر می کردند، این عین دسته هونگ اون تبلت را رو سینه اش نگه داشته بود نگاه می کرد! می گم تعطیلات سرمون نمی شه ها، اونم تبلت را تو عروسی مشارکت داد. خیلی دختر قشنگی بود. بی نهایت به اندام و صورتش زیبا منتهی، عه عه عه عه عه عه عه عه از درونش! از بطنش. از تربیتش! از مسوولیت پذیری و منطقش. آدم شبی یک وعده تاپاله با قاشق بخوره، خدا گواه است بهتره تا با همچین عنی همنشین باشه، باهاش بحث کنه، حرف بزنه، ممزوج بشه! مرده شورش را نبرند، اما کاری هم به کار ما نداشته باشه! کما فی السابق!