هموطن!
رفتم برای مصاحبه کاری.
دنبال کسی بودند که مجوز از نظام مهندسی اینجا داشته باشه. بعید است به من بدن، حالا فردا برم سر بزنم ببینم چی می گن. هیچی هم از مدارک نظام مهندسی دنبالم نیست، دم دست کسی هم نیست که بسپارم برام بیارند.
یارو آدم حسابی بود. فهمید که ایرانی ام گفت یک خانوم ایرانی هم همکارمون هست. صداش زد. پریسا...
دختره، قد گاو نمی فهمید!
بهش می گم از من گواهی امضای نظام مهندسی می خواد، می گه من که نداشتم و از من نخواستند لطفا یک جوری بگو که وضعیت من به خطر نیفته!
دیگه شکر خدا همه تو یک جلسه بودیم، جوری که اون به خطر نیفته بحث را پیش بردیم و، فردا برم سر بزنم ببینم چی لازم دارند و چه میشه کرد.
چرا که نه؟!
پیاده رفتم. اولش بارون میومد. خییییس عرق شدم! رسیده بودم واقعا هم جیش داشتم هم همه لباسم خیس بود. شکر خدا یارو دیر رسید و یکم خشک شدم.
تو برگشت،
پول بلیط را دادم یک بلیط بخت آزمایی خریدم!
بزنه و یک چیز کلفتی در بیاد، یک قدم بلند بیفتم جلو!
برای همه تون یک ادکلن کوچک ریچوالز سوغات می خرم! قول می دم!