می خواستم برای نظام مهندسی اینجا درخواست بدم،
ماشاالله همه چیزمون هم تاریخش منقضی شده هم ناقصی داره!
دیگه از صبح مشغولم به جمع کردن و جعل کردن!!
یکی از بد های ماجرا، ترجمه پروانه اشتغال به کار نظام مهندسی است! خود اصلش را هم ندارم چه برسه به ترجمه و تاییدش!
دیگه زنجیره ای بسته ام همه را به کار که بلکه بتونم ترجمه اش کنم امروز.
یک گواهی عدم سو پیشینه هم اگه بتونم امروز بگیرم، کار یک قدم می ره جلو.
می خواستم امروز اقدام کنم اما انگار نطلبیده! هنر کنم تا دوشنبه جمع کنم، اقدام می کنم.
دیروز عصر رفتم نظام مهندسی. در کوچه بسته بود. زنگ زدم فوری باز کردند. رفتم می بینم احدی مشتری و مهندس تو دفتر نیست، یک خانوم یک آقا مشغول کارند. جفتشونم همت کردند اومدند سعی کردند بهم کمک کنند و فرمهای مربوطه را بدن و خلاصه که، خیلی فرق داشت با نظام مهندسی ایران! تو ایران یک گاهی حس می کنی وارد طویله شده ای! یک عده ای که از قضا کت و شلوار و لباس نو هم تنشون هست اما هرچی نگاه می کنی این به کار گلّه داری میومده، اصلا انگار این لباس که به تن داره لباس این نیست، نه که مال این نباشه، به تنش ننشسته! رفتارها حرکات حرف زدنها عجله داشتنها اصلا هیچی اش به یک آدم اهل فکر و محاسبه نمی خوره! انگار بنگاهی اند همه!