صبح، نمی تونستم تصمیم بگیرم چی بپوشم!

هرچی تنم می کردم به هم نمیومد. حس خوبی نمی گرفتم از ترکیب رنگ و تناسب لباسها،

نهایت کار،

الان که می بینم تمام کمر و کلیه ام یخ زده می بینم تو این کندن و تن کردنها، یادم رفته زیرپیرهن بپوشم و تی شرت رو تن لخت تن کرده ام!

بارون است و سرد، ملت بارونی تنشون است و هودی،

من هم یک تکپوش، یک پیرهن جلو باز هم روش!

یخخخخ زدم!