اوهام
گاهی یکم طول می کشه تا یک چیزی از فکر، به کلام در بیاد.
گاهی سالها.
دیشب، تو قطار تف کردن کلمات، برای خدا یک عبارتی از کار در اومد! یک توده گاز نورانی!
به نظرم میاد این تنها توهّم مغز معلول یک سری آدمهاست! یک چیزی که نه گذاشته کسی ببینتش نه می شه نزدیکش رفت لم یلد است و لم یولد و الخ و دولخ.
وجود خالق یک چیز است، اسمشو هم بذاریم خدا اشکال نداره، منتهی این که این خدا کیه و چیه و کجاست، این دیگه بسته به آدمهاست!
شاید نفر اولی که تلاش کرده اینو کشف کنه خیلی خوش شانس بوده که این تصور جهان شمول را تونسته بسازه از خدا! یک توده گاز درخشان! باشه این تصورت محترم، برای خودت. دلیل نمی شه من به سه چشمی ها و پا فنری ها و نمی دونم چیزهایی از این دست فکر نکنم!
می شه؟
تصور کن فلان پیغمبر که تمام جد و آبائش بت درست می کردند از چوب و سنگ و خرما، این ابتکار می زنه یک ورژن منزّه مال خودشو معرفی می کنه! این نبوغ است، برای نفر اول. اما برای بعدی ها؟!
خل می شم آخرش...
توضیح اینکه تمام اندیشه شخصی من است، حس و برداشت من است، هیچ ربطی هم نه به شخص نه به دین و آيینی نداره این افکار. نه له کسی است نه علیه! کسی افسار پاره نکنه یکبار.