عرض کنم حضورتون که الان سالهاست، شاید پنج شش سال که اوضاع اقتصادی خراب شده، به تناوب خیلی از دوستان خسته می شن، اگه نگم به ته خط، ولی به اون حوالی نزدیک می شن. حالا یا یک اقداماتی هم بکنند، یا صرفا آرزو کنند که کاش صبح بیدار نشن.

افسردگی، نا امیدی و آخوند زدگی در یک کلام، خسته کرده همه را و به انتها رسونده است. در عین حال گروهی ترسو و گروهی مزدور به تداوم وضع کمک می کنند و این توالی ادامه داره. یعنی اینها که آگاه می شن یک عده نفهم تر از خودشون تازه میان اینها را کنترل کنند و الخ.

حالا کلیت کار را که خب نمی شه کاری کرد. آمار هم گویا نشون می ده سر این ماجراها طلاق ها بسیار بالا جهیده است، خلاف چیزی که می خواستم بگم و درواقع الان اصلا پشیمون شدم بگم!

آره. کلا پرت فکر کردم. طنز هم حتی اگه بود، اینقدر از واقعیت بری بود که گفتن نداره دیگه منتهی تا اینجا را نوشتم بذار بقیه را هم بگم.

به یکی رفقا که انگیزه ادامه دیگه نداشت به قول خودش گفتم سوختت تمام شده است. شما دیگه باید اجازه بدی اگه نه هر شب اما گاهی، بهت سوخت تزریق کنند! 

از اون نسخه های صرفا برای اذیت است وگرنه طرف تا الان که به عنفوان سالخوردگی داره نزدیک می شه پشّه هم فلانشو نچریده است چه برسه آدم. گمونم خودشم مال خودشو ندیده باشه. من خبر دارم.

به اون جایگاهی که ماشین کنارش می ایسته و ازش بنزین می گیره، به هر کدومش می گن تلنبه. به این رفیق عزیز می گفتم که باید بهت تلنبه بزنند! بعد الان می بینم وقتی اعصاب آدمیزاد آروم نباشه، اصلا تلنبه اش کار نمی کنه! برای همینم منصرف شدم از راهکار دادن.

فقط مونده ام کی این کابوس تمام می شه! روزنامه روسی که نقش کیهان ایران را داره کاریکاتور ابرام سه دوکدوره را کشیده! هرآنچه تصور کنید تو کاریکاتور آقا هست. از برفی که به سر و ریشش نشسته تا اینکه پشت در کاخ کرملین ، اونم در بسته، تصویر شده با حالتی که انگار موجود کثیفی را از گردن گرفتن و در حالی که این دست و پاهاش آویزون هست ولش کرده اند بیرون از کاخ! دماغی قررررررمز با سایز دماغ دلقک های سیرک! چشمها هم که مادرزادی به هم نزدیک و قلوچ بوده و یک بلاهت مادرزاد را جار می زنه ذاتا...

کی این کابوس تمام می شه؟!