می گه که، اسرائیل یک تعداد زیادی از کیف پولهای الکترونیک حضرات را کشف رمز کرده و در اختیار گرفته گویا.

سرم نمی شه چطور ممکنه و اصلا چی به چیه این ماجرای رمز ارز منتهی،

از وقتی اختیار کیفهای پول از دستشون در رفته،

قطعی برق تمام شده!

درست عین دوازده روز حمله که برق قطع نشده!

تف به ذات نداشته تون!

و، حقّتونه حرومزاده ها!

باری.

دلم استنبلی پلو می خواد منتهی، خییییلی راه باید برم که بتونم لوبیا سبز بخرم. بدون لوبیا سبز هم که یک پلو قرمز در میاد، حال نمی ده که!

می ده؟ حالا یکساعت کار کنم شاید بعدش رفتم خرید. صبح یکسری رفتم. یک پیرهن خریدم یک زیرپیرهن. با اینکه حواسم بود که من نباید چیز بی رنگ و کم رنگ بپوشم پون موهامم سفید شده و کلا عینهو میّت می شم اما از هیچ چیز رنگی ای هم خوشم نیومد! آخرش بازم یک پیرهن روشن خریدم! تازه راه راه دراز دراز که قدّمو هم بلند تر بکنه! کلا از وقتی یکم چاق شدم همه طولهایی که داشتم کم تر شده یا کمتر به چشم میاد! مثلا سه سانت ازش کم شده! یا سه و نیم حتی!

چهارسال قبل وقتی بورسیه ام جور شد لباس خریدم. کفش خریدم. الان دیگه قیافه هم ندارند اون لباسها، و سر آستینهاشون کوتاه شده است حتی. لباس و من جفتمون آب رفته ایم، لباس بیشتر! باید یک شلوار جین مشکی هم بخرم. شصت یورو بود قیمت هر تکه لباس. پیرهن شصت بود نیم بها تخفیف خورده بود، شلوار اما تخفیف نداشت. حالا تو ذهنم هست، می خرم انشاالله. دیگه خیلی نمی شه با تی شرت رفت بیرون. سرد شده هوا...

زیرپیرهن هم خریدم سه یورو. یکی خریدم که ببینم سایزش درست هست یا نه. خوب بود. باید گذرم که افتاد دو سه تای دیگه هم بخرم.

و شورت!! باید یکبار برم محله قدیم. اونجا یک مغازه ای بود که شورت ارزون داشت. شورت را به تعداد زیاد و نوع ارزون که بخرم بهتره به نظرم تا گرون بخرم و کم تعداد. فلان ما به بهداشت بهتری می رسه با تعویض تند تند و زیاد.

حالا مسخره ماجرا اینه که درست همین الان که بورسیه ام تمام شده لباس خریدنم هم شاخ شده!! واقعا کفشم از داخل پکیده دیگه. ساااااییییده شده قشنگ. می خوام یک کفش از برند اُن بردارم. فکر می کردم کیو سی باشه بعد که سرچ کردم می بینم نخیر، اُ و ان هستند اون دو حرف بی ریخت روی کفش. می گن راحت است کفشش. باید پا کنم ببینم. بین 150 تا 200 یورو می شه این مدلی که می خوام.

چقدر هم کار دارم! اصلا وقت نمی کنم! از بس کار نمی کنم، هیچ کاری ام تمام نمی شه اصلا! یک دنیا کار نیمه تمام شبها که می خوابم روحمو عذاب می دن با هم!

دیروز شیر تخفیف خورده بود، دو تا بطری خریدم ماست درست کردم. امروز هم دو تا بطری دیگه. الان چهارکیلو ماست در حال بسته شدن دارم! سی درصد تخفیف خورده بود چون تاریخ انقضاش همین امروز بود. جوشوندمش که مشکلی نداشت. هنوز دمای مناسب ماست بستن را پیدا نکرده ام وقتی از پتو درش می کنم ته ظرف یک برشهایی آب انداخته است. حس می کنم خیلی گرم بوده که مایه زده ام بهش. اصلاح هم نمی کنمااااا! فقط تحلیل می فرمام!

استرس دارم! چرا کار نمی کنم. یعنی می کنم مدام، چرا تمام نمی شن خالی بشه دستم از کارهام؟! اعصاب ندارم اصلا.