کم لطفی
چقدر من بدم میاد از این پسره که اومده صاف بیخ پوز من نشسته تو دانشکده!
امروز غلط کردیم حالشو پرسیدیم،
مجبور شدیم عکس اُ پی جی دندونهاشو ببینیم، همونجا تو پوشه زیر بغلش بود!
مجبور شدیم یک عالمه برگه را که بانک بهش داده بود و بیمه های مختلف از جمله بیمه دندانپزشکی را ماهانه 80 یورو می خواست بهش بفروشه، بررسی کنیم و قانعش کنیم که احمق! دارند سوارت می شن!
مجبور شدیم بشنویم که دوستاش، معروف به بچّه ها، این بیمه را می خرند دندونشونو درست می کنند و فوری کنسلش می کنند!!
مجبور شدیم بشنویم خبر مرگش زنشو فرانسه ثبت نام کرده است!!
(این فکر کنم بار سوم بود که به زور زنش را مطرح می کنه!)
و اینکه چهارشنبه با پرواز ارزون داره می ره ایران دو سه هفته بمونه کارهای بانکی اش را درست کنه دندونهاشو روکش کنه و بعد برگرده!
خبر مرگت برگردی! احمق! دندونی که پارسال روکش کرده تو ایران، امسال شکسته است! اما شعور که نباشه بازم امسال زین کرده که بره همونجا روکش کنه تازه با اینهه ادعا معتقد است دندونپزشکهای تجربی خوبند اونها کارشون حرف نداره!
خدایا، همنشین من باید از من بهتر می بود! یکی طلب من!
هان یادم رفت بگم! امروز بعد از ظهر با سر و صدا یک بسته و بعد یک پلاستیک را باز کرد، نمی دونم تنبون بود یا کت یا پیرهن، به تنش پرو کرد، باز کرد مجدد با همه اون صداها تپوند تو پلاستیکش! حتی یک نگاه برنگشتم نگاهش کنم که ببینم آخه چه گهی می خوری چرا نمی فهمی تو؟!