دیشب خیلی خر خوابیدم!

یازده و نیم خوابیدم، سه و نیم پا شده بودم از استرس!

باز خوابیدم،

چهار و نیم بیدار شدم!

مصاحبه داشتم امروز، برای کار.

تو آزمایشگاه داشتم لحیم می کردم که چشمم به گوشی خورد! نوشته بود منتظرتیم!! نگو یازده و نیم بوده، من دو فهمیده بودم! اختلاف ساعت را دقت نکرده بودم!

بدو بدو بدو اومدم پای مصاحبه.

انگار نه انگار که من آدمم، یازده تا مقاله برام فرستاده اند که تا دو هفته دیگه ببین چی از اینها در میاری!

پاااااره می شم خداشاهده! من این کار را نمی خوام!

من اصلا کار نمی خوام!

کار مال خر است!

من آدمم!

من تراکتور نیستم خداشاهده!