نرگس اسلامی، از اون رفقای خیلی قدیم وب بود. چند سال این آخر نداشتمش دیگه منتهی، یک چند تا وب را خوب پا به پا میومد. یکبار هم تهران دیدمش. یک خانوم ریزنقش چادری ،از اینها که خیییییییییلی تمیزند، بعد خییییییییییییلی دیگه به ربات نزدیک شده اند از بس همه چیزشون قانون مند است. قوانین من در آوردی خودشون که مثلا نباید بخندند نباید برقصند نباید این نباید اون.

یک کیف چرمی دستش بود. چادری بود و کیف، کیف زنونه نبود. هیچ نشانی از زنانگی از اون کیف تو ذهنم نیست. رسمی بود. کاری بود. تو میدون مشق؟ همونجایی که وزارت خارجه هست، اونجا اومد قبل از شروع کارش دیدیم همو. یادم نیست چطور تمام شد دیدار. کجا رفت. چقدر موند. بعدها که برای پر کردن تنهایی هاش عازم تورها و ایران گردی ها شده بود، یکبار تو اصفهان دیدمش. هتل جلفا بهشون ناهار میدادند منم از بهارستان رفتم. براش از ستوده نون شیرمال خریدم (؟) خریدم؟ اون موقع ظهر باز بود ستوده؟ روز تعطیل؟ شایدم اشتباه می کنم.

تورلیدرشون دست گرفته بود مدتها که من کجام به اون. یکبارم اومدند دانشگاه اصفهان که یادم نیست چی شد نتونستم برم ببینمش. بهرحال.

بعد از سالی، واتس آپ و تلگرامش انگار غیرفعال است. عکس را برداشته و به روز نکرده و پیام نمی بینه. ایمیل دادم بهش، اونم برگشت خورد!! عجیبه که آدرس ایمیل کسی که قبلا لابد ایمیل می گرفته، دیگه کار نکنه.

فقط یک شماره تهران دارم دیگه ازش. باید یک دوست مطمئن خانوم پیدا کنم بگم زنگ بزنه، ببینه زنده است یا رخ در نقاب خاک کشید، اونم باکره!

تصور کن تو تهران به اون عظمت، اینو آفتاب ندیده بود! تف به این روزگار با این این فرهنگ و تربیت بچه! چنان اسلام را کرده بودند تو مغزش که یکبار با یک خانوم آخوند آشنا اش کردم، به یک روز نکشید جفتشون از هم شاکی شدند و دوستیشون به روز دوم نکشید! کسی که سر عقایدش با یک آخوند دیگه نسازه ببین دیگه چه کوفتیه!

خدا رحمتش کنه. 

شاید اگه روزگاری بچه ای داشتم، بیش از هر چیزی بهش بگم سعی کنه شاد باشه...

بعیده البته ولش کنم! اونروز به خواهرم می گم تحصیلاتت در چه وضع است؟ می گه اون یکی خواهرم در جریان کامل هست و برش نظارت داره. گفتم اون که فایده نداره! اگه جرات داری بیا زیر نظر من! می گه نه بابا من اشکم دم مشکم است تو هم مراعات نمی کنی.

راست می گه. شاید اگه بچه ای داشتم دلم می خواست رک و راست بره سروقت کاری که دوست داره، بعدتو اون کار تا منتهای مهارت پیش بره. بچه که خربزه نیست ولش کنی فقط هیکل گنده کنه، لابد بعد هم کل هم و غمش باشه لوازم آرایشی بخره بماله اینور اونورش که بتونه یک پسری را سوار بشه و  دهنه بزنه! تف به این تربیت! تف به این فرهنگ! آدمیزاد به شخصیت است که زنده است. به کارش، هنرش، مفید بودنش، منشا اثر بودنش... جنده بودن که هنر نمی شه! اون بخش از مهارت زندگی است که تو زمان و مکان خودش و برای آدم خودش، کاملا هم لازم است ولی، راه امرار معاش و زیستن نباید بشه...