دیروز وقتی از دفتر پست برمیگشتم، یک مغازه ای که اجناس طبی می فروخت توجهم را جلب کرد. بین همه کفشهاش، یکی خیلی قشنگ بود. رفتم داخل و برداشتم و دیدم پارچه شل و کشباف مسخره ای است. گذاشتمش. از خانومه می پرسم این زنونه است؟ می گه آره. می گم مردونه چی داری؟ می گه ندارم! دو تا کفش بی ریخت تر از بقیه بوده را نشون می ده می گه اینها مردونه است!
چرا واقعا؟
مرد آدم نیست؟ مریض نمی شه؟!
الان که شونه ام را برداشتم یادم افتاد! کلا دو تا شونه با خودم از ایران آوردم. شونه های ساده که آرایشگر شمالی که بهم داده بود. شونه ها یکی اش کلا دندونه هاش شکست از بس کار کرد، اون یکی هم شل و بیخود شده و من مدتهاست تو فروشگاه چشم می چرخونم که یک شونه مردونه بخرم،
نیست!
خداشاهده انواااااااع شونه و برس زنونه هست، اصلا جا داره برای خودش از بس تنوعش زیاده، ولی مردونه، هیچ!
می گفت ما نرها تو بسته بندی و ارائه خیلی ضعیفیم! همین کیر و خایه ما را ا گه خانومها داشتند تا الان هزااااار مدل لباس و پوشش براش دوخته بودند و پوننننصد مدل لوسیون و نگهدارنده براش معرفی کرده بودند اما ما چی؟
فققققط باهاش می شاشیم! حتی یک لباس مخصوص براش تدارک ندیده و نمی بینیم.
صبح خانومه یک گوشواره بافتنی کرده بود گوشش! قشنگ بود، شکل گل بود. پیاده که شد می بینم دقیقا رنگ کفشهاش است گوشواره هاش!! عکس گرفتم دادم برای خواهرم می گم شل مغزی مرز نمی شناسه!