حرص
تو مسیر برگشت به خونه، درست تو مرکز شهر، چندجا هست که پاتوق کارتن خوابهاست. ورودی های عقب نشسته چند آپارتمان که چون یک سقفی داره و دو طرف دیوار، عموما مطلوب کارتن خوابهاست.
تو یکی از این موقعیت ها الان مدتی است که یک تشک یک نفره، و یک چمدون هست.
طرف چمدون را بعنوان دیوار سوم گذاشته کنار پیاده رو و برای خودش یک حریمی ایجاد کرده است.
روز به روز که می گذره، به اسباب زندگی این کارتن خواب اضافه می شه.
البته دیگه نباید به این بگم کارتن خواب چون خدایی روی تشک می خوابه.
دیروز که رد می شدم دیدم دو جفت کفش به جهازش اضافه شده!
خودش هم اونجا نبود که نشون می ده طبعا یک جفت کفش هم پاش کرده و رفته تا جایی...
فکر کن، طرف هیچچچچچچی نداره،
اما چشمش که به کفشی دور انداخته شده می افته، نمی تونه خودشو قانع کنه که به درد من می خوره!
نمی تونه رو هم رو هم بپوشم که! بالاخره اگه اون کفش از مال خودم بهتره می تونم عوض کنم، مال خودمو دور بندازم اما نه! برمی داره میاره ازش حفاظت می کنه برای کی؟ برای روز مررررررررررررررگش! احمق!