با اینکه اینهمه کار می کنم اما،

شب که می رم خونه،

از خودم که حساب میکشم،

کلللل روز،

فقط یادم میاد که به چه بدبختی ای رفته ام،

چی خورده ام،

به چه بدبختی ای برگشته ام خونه!

هیچ اتمی شکافته نمی کنم به قول افغانها که دلم خوش باشه!

چه باید کرد؟

به کجا رسیده بشر؟!

تو مترو هررررررررررررکسی را می بینم سرش تو گوشی است! بعضی ها که بجز سرشون، ایرفون هم تو سوراخ گوششون تپونده اند!

واقعا صدای قناری ها را باید از ترک یوتیوب شنید؟ نمی شه سر درخت که می خونه بهش گوش کرد؟

حالا من می گم قناری، شما بشنو کلاغ! بشنو عقاب! هرچی!

این چه زیست کوفتی و آخر الزمانی است آخه؟!

از پیرزنها که بازی های کامپیوتری می کنند رو گوشی و ستاره ها را با هم جفت می کنند باضافه ها را با هم،

تااااا بقیه که یا نگاه مدل می کنند یا هرآنچه براش انتخاب شده را از دم می چرند!

بشر، به نقطه انقراض نزدیک شده به نظرم!

وقتشه یک بنگی کنه،

بتّرکه،

همه برگردند سر خط،

از سپیده تا دم غروب دنبال غذا بدوند و

شب دور آتیش از خستگی بخوابند و

صبح تمامشونو گرگها دریده باشند!

به نظرم بشر، ریده دیگه!

تو چی فکر می کنی عروس خانوم؟

نظر شمیم چیه؟

رمیصا؟

گلبرگ؟

جمیله جون؟

پری خانوم؟

برگه زمستونی خودمون!

این دوست غیب و غایبمون کیه اخیرا چندتا نظر گذاشته؟

یا اون رفیق روسی با اون شاخ گرازی که قرار بود بده باهاش مضراب درست کنیم و شیاف خودش کردش رسید تا مسکو!