خعلی پرکار بود امروز!
کار شکمی!
از صبح خمیر کردم. فروشگاه رفتم پنیرپیتزا خریدم و ما الشعیر. یادم رفته بود پیاز هم ندارم. همون سر صبح اول نخود های خیس خورده را گذاشتم رو هیتر تا بپزه بعدش لوبیا ها را. بعدش که خمیر اساسی عمل اومده بود، سه تا نون فسقلی پختم دو تا پیتزای مفصل! آش رشته را هم همین وسطها بار گذاشتم. پووووونصد بار هم تا آشپزخونه هی رفتم و برگشتم! یکبار کاغذ روغنی یادم رفته بود، یکبار سس قرمز لازمم شد که نداشتم، یکبار پنیرپیتزای قبلی تو یخچال جا مونده بود. یکبار سبزی باید می آوردم برای آش خلاصه خیلی رفتم.
بار آخری که رفتم پیاز داغ درست کنم برای آش، یک دختر چینی که تازه اومده سر اجاق بود. یک دستش موبایلش بود و عین سگهای کوچکی که صداهای بلندی را معلوم نیست از کجاشون در میکنند، به طرز گوشخراش و دعوا گونه ای با گوشی حرف می زد. اما هربار نگاه صورتش می کردم خندان بود. گفتم مرده شورتونو ببره که هیچی تون عین آدم نیست! تو یک ماهیتابه گود، دو تا تخم مرغ نیمرو کرد. اساسی کفشونو برشته کرد و بعد برشون گردوند و وقتی دیگه واقعا نیمرو آماده بود، شالاپّی یک کاسه آب ریخت توی ماهیتابه روی نیمرو! من شاخم در اومده بود، اما برای اون طبیعی بود. هی رفت و اومد یک عالمه نمک و یک چیز دیگه هم بهشون زد. یادم نیست فلفل یا زردچوبه. بعد که آب جوش اومد یک مشت رشته آش ریخت روشون. یکم که گذشته یک بافه اسفناج را به پاتیل افزود و هم زد و به میمنت و مبارکی با همون صدای کریه شیهه کشان برداشت برد که بخوره!
شماها باشید تخم می کنید همچین شوربایی بخورید؟!
بعد می گن به من چرا نمی ری بگردی! همه همه جای اروپا را گشتند تو نشستی سر جات فقط! والله راستش اروپا همه اش سبز و قشنگ و قدیمی است اما مشکلی که من دارم برای سفر چندتاست و اغلبش هم مربوط به پول است گفته باشم! مشکلم اینه که من تنهایی برم کجا؟ برم چیو ببینم هدف سفرم چیه؟ اینه برم یکشب تو یک تختخواب تازه بخوابم صد یورو بدم تا خارش کونم بخوابه؟ مشکل دومم غذاست! من که دوست ندارم غذای ملل مختلف را، وقتی برم باید بگردم رستوران هندی پاکستانی ایرانی پیدا کنم دیگه یا نهایتش پیتزا بخورم! خب مریضم مگه؟ پیتزای خودم بهترین مزه ها را می ده بهم.
واقعا ملت می رن چکار می کنند؟
این دختره دیشب سر گاز نفری یک خوشه انگور سیاه بهمون داد. یک نفر یک طبقه از یخچال را پر تا پر انگور چیده بود از هفته قبل او الان همه کشمش شده اند و تازه فهمیدیم که طرف رفته شنبه بازار، فکر کرده انگور ارزون است، کیلویی دو یورو، یک سبد خریده! بعد از بس این انگور ضعیف و بی مزه و پوست کلفت هست خودشم نتونسته بخوره، شروع کرده خیرات!! من انگور خریدم کیلویی 3.5 یورو عین حبّه قند! بی هسته! تازه! حظ می کنه آدم!