چندی قبل از یک زنه نوشتم که سالی یک صندلی بیشتر تو اتوبوس اشغال می کنه،

الان یادم افتاد چند روز قبل تو اتوبوس دختر بچه اش پاشد از جاش رفت سمت مادرش دست انداخت گردن مامانش سرشو گذاشت رو شونه اش،

مامانه، انگار بگو گااااااااااااو، حتی این بچه را بغل نکرد. همونجور که دستاش رو رونهای شکسته اش بود معلوم نبود به کجا نگاه می کنه و چه گهی داره می خوره، هیچ واکنشی، مطلقا هیچ واکنشی نشون نداد...

بگو حرومزاده اگه این واکنش را به بابای این بچه نشون داده بودی، الان یکی از اینهمه ای که سرپا ایستاده تو اتوبوس، می تونست ده دقیقه بشینه!