از لذت بخش ترین کارها، یکی هم اینکه که وقتی یک کاری در اولویت است، اونو ول کنی، بری به کاری بپردازی که دوست داری! چیزی که اون موقع تو مود اون کار هستی!

نه؟

بیست دقیقه به ده صبح. ظاهرا کم کم بارانها قرار است شروع بشه. با این و جود رفتم لباس شستم و باید برم بردارم از تو ماشین. هر سری دو یورو هزینه ماشین لباسشویی است چون دانشجویی حساب می شه اما برای بیرون، چیزی شبیه خشک شویی هایی که تو ایران بود، جا به جا یک اتاق هست با چندین لباسشویی و خشک کن که ملت می شینند تا لباسشون شسته بشه، اونجاها بیشتر باید پول داد. شاید هفت هشت یورو. البته گویا حجم دیگ اونها هم بزرگتر باشه.

لباسمو که بردارم بیارم ،می رم دنبال خرید گوشت گوسفندی. دیروز سبزی خریدم. دیشب شستم و خرد کردم و سرخ کردم. یک بار سبزی شد یک نصف کاسه سبزی سرخ شده! بنشن را هم پختم!! دو مدل لوبیای قرمز و لوبیای کرمی. اگه گوشت با استخون گیر بیارم و یک قرمه سبزی بذارم، عالی می شه.

خدمت باشیم.