یک طرفه!
رفتم لینکدین
شمیم را اونجا نتونستم پیدا کنم. اطلاعات شخصی اش را می خواستم که تو گوگل نیست یا ندیدم من.
تتمه بحث دیشب، علی آقا یک عکس از اوان دانشجویی گذاشته بود برام. طبعا من تو اون عکس نبودم. مال گروه ورودی های سال خودشون بود منتهی این آدم زبل، در واقع آن آدم زبل اون سالها، به کل منو یادش رفته است!
می دونید نشونه چیه؟
دوستی های یک طرفه!
وقتی وزنه ارادت بالانس نباشه، روابط موقت است. می پرسی من کجای زندگی ات هستم، میگه هیچ کجا! می پرسی منو یادت میاد؟ میگه شرمنده پیر شده ام حافظه یاری نمی کنه!
فی الواقع، بحث پیری نیست. بحث اینه که اونقدری که دیگران تو ذهن و زیست ما زنده و جاری اند، ما برای خیلی هاشون نیستیم. و البته لابد ما برای یک عده دیگه هستیم که عین گاو نمی بینیمشون! به نظر من حتی بحث مشکلات و گرفتاری ها هم نیست ها. آدم وقتی گرفتار باشه برای فرار از زیر مشکلات اتفاقا یک گاهی به ذهنش پناه می بره. به خاطراتش، به آدمهای قابل اعتمادش، به دوستاش، به چیزهای با ارزشش. می خوام بگم گرفتاری بر خلاف تصور، باید باعث محکم شدن رابطه های درست حسابی بشه. اگه نمیشه، رابطه شل شده. رابطه دو سویه نبوده. یا از دو سویگی دراومده...مواظبش که نباشی، عین خر که بهش لگد بزنی، وقتی در مقابل ناملایمات محیط و خانواده و غیره، حواست به کسی نباشه که ازش مراقبت کنی، وقتی از کسی بیش از اندازه استفاده می کنی، مثلا هیچوقت نمی ری بشینی پای درد دلش اما همیشه که زباله دانت پر شده اول از همه می ری اونو پیدا می کنی، اونوقت یک ترور بیولوژیک، نه، یک ترور روانی طرف را می کنی. ما، اطرافیانمون را می کشیم، و به روی بی حیای خودمون نمیاریم! زیاد روشون بار می ذاریم! بیش از طاقتشون، خارج از انصاف و البته، خود اطرافیان هم بی تقصیر نیستند ها. به نظرم گناه مظلوم، باید دو چندان ظالم باشه زین به بعد!