صبح زووود پاشدم،
یکی از دانشجوهای علم و صنعت اینجاست. بچه خوبیه، قراره بعدها اگه من تونستم قرارداد ببندم، همکار بشیم. البته من مافوقش می شم! یک مشتی فایل از دانشجوهای اونجا بهم داد. سر صبح یکی اش را باز کردم بخونم. یک آقایی بود، به غااااایت بی سواد! شما فکر کن جمله اول از چکیده پایان نامه اش را وقتی بخونی می گی این بابا چرا اینقدر ذهنش مغشوش است! عینش را می ذارم فکر نکنید زر می زنم:
تنشهای تولیدشده در نقاط تماس چرخ و ریل به وسیله ترافیک و عملیات تعمیرونگهداری به تدریج منجر به تخریب ذرات و فرآیند مرسوم به آلوده شدن بالاست میشود.
لغت مرسوم غلط انتخاب شده.
عبارت به وسیله ترافیک و عملیات تعمیرونگهداری کلا از ذهنش پریده این وسط!!
بعد کلّ عبارت غلطه!! یعنی از تماس بین چرخ و ریل، نتیجه گرفته سنگهای بالاست که زیر ریل هستند خرد می شن!
بعد یک عددده گوساله هم اینو خونده و امضا زده اند زیرش که این در حد درجه فوق لیسانس است!!
یک بابایی هم برداشته آورده خارج!
متاسفانه تو زمینه راه آهن، مقاله ها به شددددت آلوده به تحقیقات تخمی ایرانی ها هستند! به شدددددت!
بگذریم.
بارون میاد. پیام دادم ببینم هنگامه جون کی بیدار می شه برم کلید خونه را ازش بگیرم و اصلا ببینم چی به کجاست، چه گهی خوردم. حساب می کردم تو این چهارسال ماهانه پونصد یورو باید ذخیره می کرده ام، بخاطر اختلاف قیمت خوابگاه با خونه! برای پنجاه ماه، می شه حدود 25 هزار یورو!
پولام کجاست؟!