امروز هوا خیلی قاراشمیش بود! جوری بارون می زد که از هیچ دوش حمامی من ندیده ام اینجور بارون بیاد! البته بینش آفتاب هم می شد ولی کافی بود خر بشی بری خیابون و هنوز در حالی که چهارقدم به مقصد یا منزل فاصله داری، شروع کنه به بارش! انگار جاشویی حقیر باشی بر عرصه کشتی ای چوبی در قرن هجدهم وسط اقیانوس اطلس! تا شورتت که هیچ، تا پاسی از اندرون همه منافذت هم اشباع می شد!

هفته دیگه این موقع، امیدوارم خوشحال باشم. امیدوارم از دست خودم راضی باشم! هنوز پاورپوینتمو آماده نکرده ام! هنوز متن پایان نامه ام را نخونده ام. چقدر کارها کند پیش می ره!