هفته قبل رفتم وزارت امور خارجه که مدارک یک رفیقی را که اینجا نیست، براش مهر کنم.
قبلا برای خودم رفته بودم و فقط یک نفر اونجا بود بعنوان مشتری!
اینبار هم دقیقا به همون وضع بود و خیلی زود کار انجام شد.
دیروز تو گروه تلگرامی غربتی هایی که به اینجا رانده شده اند یک نفر سوال کرد که وزارت امور خارجه شلوغه؟ از کی باید نوبت گرفت؟
آخه اینجا همه اداره هایی که مربوط به مهاجرها هستند همین وضع فجیع را دارند و اصلا نوبت نیست و ماهها انتظار و معطلی داره. من نوشتم براش که خلوت است و هر موقع بری نوبت خودته. یکم که گذشت دیدم یکی رو نظر من اصلاحیه زده. نوشته که تو لیسبون از شب قبل می رن می خوابند تو صف و شنیدم که پورتو هم همینجوره.
خب، من دیگه چیزی نگفتم، و الان دارم فکر می کنم اینننننننننننقدر کونمون گذاشته اند که اگه چیزی سر جای خودش باشه اصلا برامون باور پذیر نیست! اینی که نظر د اده بود خودش نرفته بود، صرفا شنیده هاشو داشت می گفت، ولی به حدّی انتظارش و عادتش معمول و جا افتاده بود که احدی چیزی بهش نگفت، و به نظرم همه نظر ایشونو نزدیکتر به واقعیت دونستند!
روحت شاد باشه شاه فقید! زمانی که پاسپورت ما حتی دست خمینی لجن هم که بود، اعتبار داشت و همه جا دولا می شدند براش! الان وضع ما اینه!
تو فرانسه، یک زمانی دانشجوها با مشکل مسکن مواجه می شن. کم بوده و نامناسب یا هرچی. اون موقع سفارت خونه بجای اینکه جاسوسی بکنه و دنبال مامور و مزدور بگرده، دنبال رفع مشکلات ایرانی ها بوده و اعتلای نام ایران. میان یک زمین بزرگی می خرند و یک خوابگاه خیلی مفصلی در چهارپنج طبقه درست می کنند می ذارند در اختیار دانشجوهای ایرانی. دقت کنید، مثل این عرب زاده های کون نشور نمیان از تهران تا سیستان بدزدند تو لبنان تا ماداگاسکار بیمارستان بسازند ها، نه. برای ایرانی ساخته می شه. بعد همون حمارهای پنجاه و هفتی بارها و بارها از تو همون خوابگاهها بیرون می ریزند اعتراض می کنند که منننننننننظور شما چی بوده که چهارطبقه ساخته ای در حالی که همه اینجا سه طبقه اند؟ می خواسته ای بگی تو از بقیه بالاتری؟!
یعنی نفهمی و بیشعوری اگه تو ژن باشه،
که هست،
برای خودم و خودتون متاسفم تاااااااااا ابد!