خدا خودش رحم کنه!

رفتم سایت مالیاتی اینجا و ، درخواست تمدید امضای دیجیتال ثبت کردم.

چقدر تفاوت داشت سایتشون با سایت مالیاتی ایران! خراب بشه اون خراب شده با اون طراحی وحشتناک و باگ های مسخره اش. فکر کنی یکماه که باید فرم مالیاتی پر می کردیم، اقلا 25 تا ورژن و آپدیت می خورد به سایت، از بس ایراد داشت و گره می خورد تو هم! تهشم باید می رفتیم کافی نت که یارو لحظه ای به روز باشه و راه بندازه کار را.

از جالبی های اینجا یکی هم همین بحث مالیاتی است. هر نفر یک کد مالیاتی داره که موقع خرید از هر فروشگاه، فروشنده ازش می پرسه و اینو ثبت می کنه و مالیات هایی که روی بعضی از اقلام ازش گرفته می شه به اداره مزبور مخابره می شه.

ظاهرا، سر سال، می شه درخواست کنی بعضی از این اقلام مالیاتی بهت برگشت داده بشه، و می شه!

اجناس مختلف مالیات های مختلفی داره. فرض کنید (احتمالا) رو هر دونه نون اگه دوزار مالیات ازت می گیرند در هر خرید، سر سال کلشو بهت بر می گردونند. وقتی جیب گشاد آخوند جایی نباشه و دست دزد تو کیسه مردم نباشه، اینجوری هم کار پیش می ره که تازه عکسش هم هست، تو انگلیس تو این مدت که قرنطینه و کرونا بود دولت به هر صاحب کاری پول داد، و گویا یک کلاه خیلی گشادی هم مهاجرین محترم سر دولت گذاشتند! عدد خیلی بالا. اینجوری بوده که هر سیاه سوخته ای رفته ادعا کرده که مثلا خونه اش چهار تا هندی براش کار می کرده و این پول می داده، اونها هم به این صاحب کار  عزیز اعتماد کرده، پولی که ادعا می کرده را پس میدن!

برم ببینم این همکار قدیمی چی می گه. مرتیکه عکس اعلامیه داداشش را شش ماه است گذاشته پروفایلش! خب بردار. بعضی ها واقعا دیگه شور را از مزه می برند. فلان فلان شده بعد از چهار پنج سال پیام داده، حالا هم نمی گه چی می خواد. هی لفتش می ده. خب بنال! آخرین بار اومده بود می گفت پنجاه میلیون به من بده می خوام بیل مکانیکی بخرم، چند ماه دیگه بهت می دم.

کل قیمت بیل مثلا شش برابر این بود. خب بگو نامرد! بیا بگو یک دنگ شریک شو، منتهی بعدا به قیمت روز بهم بفروش! نه که خیز برداری برای سوار شدن فقط.

نه فقط این. اون جنده خانوم مرمر جون! مرمر سیاه بود البته! بهش وام دادم جهیزیه خرید. بعد قرض دادم، خونه ساختند، بعد به ممممممممفت نیرزید که حتی آدم بگه این، یک دوست هست، پنج سال یکبار حال آدمو می پرسه! 

نگید متاهل هست که اون پونزده میلیون چک شوهر نسناسش بود که من پاس کردم نره زندان! قطعا اگه کسی شعور می داشت فکرش راه بیراهی نمی رفت.

بگذریم.

همکارم داره آمارفعالیت کیرمو می گیره.

الان تعجب کرده که چرا مجردم هنوز!

چرا اینقدر چندش اند مردم؟!

به تو چه آخه؟ اگه حالا کسی بود کیسی داشت، حرفی راهکاری چیزی در باره اش داشت من مشکلی نداشتم سر حرف را باز کنه ها. ولی توی نره خر که نه خودتو می دی نه زنتو، به تو چه که من مجردم یا متاهل، فلانم تو سوراخه یا باد می خوره آخه؟! 

قبلش از انگیزه سفرم سوال کرده.

هیچی! ما بولدوزر نداشتیم مثل شما، پونزده سال کار کرده بودیم هیچی به هیچی. نگاه شماها می کردیم که با ترانه های هایده تو هیئت ها حال می کردید، جلوی تردد ماها را تو خیابون می گرفتید که نذری تو حلقمون کنید که برید بهشت، با پول ما سفر کربلا می رفتید، به همه زیر و بم ما هم کار داشتید و تو همه چیز حق اظهار نظر و اعمال نظر را برای خودتون مذهبی های کثافت محفوظ می داشتید بوگندوها، دیدیم جا برای نفس کشیدن نداریم گفتیم بیایم که جای شما بازتر بشه. جلو چشمتون نباشیم. بوی ادکلنمون شامه فاضلاب پسندتونو آزار نده! اومدیم که هر دو راحت باشیم، هم ما ، هم شما دوست عزیز نکبت مورد نظر!

با خضوع تهوع آورش، می گه اونجا آبدارچی نمی خوان، یا اسنپ؟

گمشو بابا.

ازش خداحافظی کردم. نوشته به امید روزهای شاد برای شما!

والله من شادتر از این روزها، کم به یادم میاد! به امید روزهای شاد برای بقیه، در غیاب شما کثافت ها!