دیروز که رفتم دندون پزشکی، کوله خالی بردم، پر از خریدهای مختلف برگشتم خونه، بینش یک دندون پزشکی هم رفته بودم!

آرد خریدم، دو مدل. خیار خریدم، دو بسته!

صبح، خیارها را با آب نمک 3 درصد، با سیر و فلفل تند و شوید و نخود ،خیار شور انداختم. الان که بری در کابینت را باز کنی، از عطر خیارشور، مست می شه آدم!

شبی هم خمیر کردم و نون درست کردم. آردم عوض شده بود نونها سفت و زشت می شدند. الان که آرد قبلی را آوردم، نونها شکل نون شدند!

تا داشتم نون می پختم از یوتیوب شعر گوش کردم. یکی از ابیات از سنایی، بی نهایت قشنگ بود. شعری بود از زبان شیطان. می گفت که عرفا شیطان را ستوده اند چون معتقدند عاشق خدا بود و بخاطر عشقش به خدا به خر دیگری سجده نکرد! شیطان فرشته مقرب بوده که می تونسته بره تو مخزن کتاب و همه اسرار را بخونه اونجا! یکی از شعرهاش اینه:

در لوح خوانده ام که یکی لعنتی شود

بودم گمان به هر کس و بر خود گمان نبود!

طفلک!

این یکی شعر هم نمی دونم از کیه. می گفت که لال شو و کارتو بکن جار نزن. خطاب به همه شماهایی که زارت و زورت از خودتون و دوستتون وشوهر و بچه تون عکس می ذارید اینستا!

درباره نادر شاه است و اینکه کشته شد چون برنامه اش را به بقیه گفت.

شبانگه به سر فکر تاراج داشت

سحرگه نه تن سر، نه سر تاج داشت

به یک گردش چرخ نیلوفری

نه تاجی به جا ماند و نه نادری