دیروز بود شاید، موقع جارو زدن خونه یادم افتاد که سالها قبل من تو ذهنم بود که تو فضایی درست شبیه جایی که الان هستم، زندگی کنم! یک سوییت که یک سمتش تختخوابمه یک سمتش توالتم یک سمتش مطبخ! اون موقع تو تجسم من یک صندلی راحتی هم یک گوشه بود. و هرگز فضا اینهمه تنگ نبود.
ته ذهنم مثلا اتاقهای هتل بود که به اندازه رفع نیازهای پخت و پز بسط داده شده اند. تلویزیون، چای ساز،حمام و توالت و میز کار و همه چیز مهیا بود...
الان، می بینم به چیزی گرفتارم که آرزوشو کرده ام!
گشااااااااااد آرزو کنید رفقا!
خیلی گشاد!!
بزرگ باشه دیدتون!
صبح چندتا لغت پرتغالی از یوتیوب تمرین کردم و چند سااااعت بعدش خوابیدم! الان پا شدم هیچ کدوم لغتها یادم نمیاد!
+ نوشته شده در پنجشنبه یازدهم دی ۱۴۰۴ ساعت 15:26 توسط مسیح
|