یک آدم حقیری را تجسم کنید که تمام ابهّت پوشالی اش و تمام آمال و آرزوهاش به گگگگگگه کشیده شده و در کوی و برزن از کونی بودنش تا ترسو بودنش را فریاد می زنند،
بعد یک طرح هایی به گوش آدم می رسه که فقط برای حیوان استفاده می شده تا قبل این!
زنده گیری!
می گفت می خوان زنده گیری اش کنند!!
چه حقارتی خواهد بود!
مصری تصمیم گرفته برگرده مصر. حتی اون دولت شلخته هم شش سال قبل یک عده چهارنفری را فرستاد خارجه که دکتر بشن و برگردند. حقوقشون نداد اما پوزیشن شغلی را براشون حفظ کرد. الان فشار گذاشته اند پشتشون که یا برگردید یا کسی را به جاتون می گیریم و خب، این تصمیم گرفته که برگرده. کار درستی می کنه. اینجا، برای همه غربت است! وقتی برگرده انگار شاخه ای به ریشه اش پیوند برقرار کرده، بی شک زیست بهتری خواهد داشت هرچند، مصر هم گویا خیلی خر تو خر است. مردمانی بی فرهنگ و مسلمان داره. مردمانی احمق به دین محمّد! باید دید چی پیش می ره.
از وقتی گفته می رم سارا و بقیه راه افتاده اند که اطلاعاتی که پیشش داشته اند را، تستها را، ازش تحویل بگیرند و بدن کسی دیگه که ادامه بده.
یادم افتاد به حکایتی که می گفت یکی مریض بود، زنش از شب تا صبح بالا سرش گریه کرد، صبح که شد زنش مرد، مریض همچنان باقی ماند!! این مصری هم چند ماه قبل عزا گرفته بود که من دفاع کنم می رم تنها می شه! صنمی نداریم ولی بهرحال، قدیمی بودیم، دوست نداشت ببینه نیستم. الان انگار اون داره می ره و من مونده ام. بی شغل، به مجوز اقامت، بی همه چیز! حتی بی اجاره رسمی خونه.