فهم درست!
یک و نیم عصر قرار بود که بیاد برام مودم بیاره و اینترنت را وصل کنه.
نفر قبلی ماهانه شصت یورو می داد، اینترنت خونه را خریده بود، تلویزیون، دو تا سیمکارت. من دیدم تلویزیون که نمی بینم، سیمکارت هم که مهم نیست خط داشته باشه، هرکی کار من داشت یکم صبر کنه تا برسم به نت! رفتم یک نت خریدم ماهانه هفت یورو! الان اومد و وصل کرد و خلاصه، با نت خودمون وصلیم از الان.
دیروز خانوم چی را تحت فشار گذاشتم که مقاله ای که دستش دارم را بخونه یا نخونده اجازه بده که ارسال کنم. امروز جواب داده خیییلی شلوغ بود برنامه اش بدبخت! اما خب منم گناه دارم! الان سه ماه است دفاع کرده ام، یکماه قبلش مقاله دستشون بود، دو ماه قبلترش من داده بودم! یعنی حدود شش ماه است که مقاله من منتظر این عنترهاست! دیشب بهش گفتم یک مقاله دیگه دارم فلان جا، برو اگه می خوای مشارکت کنی بخون تا وقت داری و الا به محض اینکه گواهی ثبت اکتشافش بیاد، من ارسالش می کنم! بدم میاد از آدم کون گشاد! یا کسی که بیش از ظرفیتش بار برداشته است!
اون یکی ها را هم سوک کردم که آقا پس این کاری که قولشو به من دادید چی شد؟ اون هم الان شش ماه ازش گذشته و هیچ خبری ازش نیست! تامین اجتماعی دیروز گفت بهت حقوق بیکاری تعلق نمی گیره! گفت باید مالیات داده باشی! مدل بورسیه ما هم اینجوری نبود که بشه مالیات داد روش. خلاصه که تو ولایت غریب با هزینه هایی که به شدت زیاد شده، دستمون تو پوست گردو موند!
طوفان نمی دونم چی چی رسیده بهمون. آفتاب می شه بعد عین خر بارون میاد! تو خونه ام اما، خوب بود اگه می شد برم بیرون هم! قدم بزنم، صابون باید بخرم و میوه یکم...
همین.
دارم مطالعات می کنم. مدلهای رفتاری خاکها را دارم می خونم. بی نهایت بی سر و ته است مبحث! از اون بحث ها است که یک مهندس واقعا باید اینو بلد باشه که بشه بهش گفت مهندس! بلد هم که می گم، یعنی فهم کرده باشه ها و الا الان من ده سال بیشتره که بلدم چی به چیه تو این مدلها، اما خدایی درک عمیقی ازشون ندارم. آچار نیستند تو دستم که بتونم بتابونمش هر سمت...