چهار ساعت گذشته را نمی دونم چی شد!

یکمش تو راه بودم، تو اتوبوس.

اتاقمو هم تمیز کردم. اینها دیگه زده اند به بیخیالی و اصلا دیگه نمیان تمیز کنند. کلی کف و دیوار و آینه و روشویی و الخ را شستم...

امیرحسین کرونا گرفته. کناری ام. دیوار به دیوار. دیشب هراسناک پیام داد که تستش مثبت شده و اگه می شه براش یکم خرید کنم. منم که دل رحم! قبول کردم. منتهی گویا خیلی ضروری نبود، قرار شد لیست بده امروز بخرم براش. دیگه بهش گفتم که ایمیل بزنه به کجا که بیان کاغذ بزنند رو در اتاقش و براش هم غذا بیارند. کلی ذوق کرد. امروز تونسته بود حوالی ظهر ردیف کنه ماجرا را و ساعت دو که خبرشو گرفتم سیر بود بچه. پولشو می ده گویا ولی همینکه براش هم ناهار میارن هم شام، کلی ذوق کرده بود.

دیگه همون دیشبی کتری برقی را هم بردم براش که هی آب جوش کنه هی بزنه بر بدنش تا حال بیاد. گمونم تا الان سه بار تشکر کرده طفلک!

امیرحسین دو سه سال از من کوچیکتر است. هنوز خدا را نشناخته، اینه که خیلی تلاش می کنه! خیلی برنامه می ریزه و طبق سنّت الهی، همیشه هم گوزپیج لای برنامه هاش گیر است و هدف در دوردست. تازه دیروز فهمیدم که از نه صبح باید بره کارت بزنه تا شش  عصر، حضور فیزیکی باید داشته باشه. من اگه بودم می مردم! من خوابم می گیره میام خونه! کسی هم به فلانم نیست. البته اینم بده ولی اونم فاجعه است. 

طبق لیستش، رفتم براش آب معدنی خریدم و آب میوه. یک بطری طبیعی یکی هم صنعتی عملا! دیگه بلد شده ام جووووری آب میوه تازه بگیرم تو فروشگاه که هم لببببب به لب بطری بشه، هم اینکه نریزه و به گه نکشه!! تجربه.

بهش گفتم اگه غذاهای سلف را دوست نداره تا من بیشتر بپزم براش ببرم، گفت نه. منم خب، احترام گذاشتم بهش دیگه! دختر که نیست اصرارش کنم!

هست؟

طفلک گناه داره. به شدددددت نیاز داره به یکی و همونطور که گفتم، خواسته هاش بسیار دور تر از دسترس اش هستند. زمانی نان میاد دستش که دندون نداشته باشه! حالا ببین.

گفتم دختر و نان و الخ، همکار اسبق مجدد امروز کانکت شد. ته فرمایشش اینه که یکی از فامیلشونو می گه بیا بگیر! گفتم مرد حسابی یک چیزی شنیده ای! من دو قدم دیگه برم میفتم تو اقیانوس اطلس! من کجا، ایران کجا؟ بوی کباب به گوششون خورده انگاری! فکر می کنند من اومده ام اونم میارم و سعادتمند می شم! گمشو بابا! مرده شور سعادتی را ببره که شماها برای ماها، چه من چه اون دختر بدبخت فامیلت، جفت و جور می کنید. به این حرفها که نیست. خانوم لیسانس زبان انگلیسی است! به فارسی اگه کم بلده غر بزنه، انگلیسی هم بلده! و اصولا، این چه لقمه هایی است که بعضی ها برای خودشون می گیرند؟ والله خوب روشون می شه به قرآن مجید! 

بگذریم. خواستگار را رد کردیم، حالمان بد می باید باشد! من نمی دونم چرا خودش کانکت نشد! والله! این سر خر این وسط چه کاره است خب؟ آدم حس می کنه عین گشت ارشاد وسط دو تا آدم است!!

بریم دوزا کار کنیم که خعععععععلی عقبیم، متاسفانه!