فهیمه، در وضعت ناجور روحی روانی است طفلک

اگه امروز خودشو بکشه کشته،

اگه فردا بکشه، بازم کشته است.

یعنی می گم اینقدر نزدیک است به امر. کار ندارم درست یا غلط. قطعا این آدم به اینجا رسونده شده، توسط من و ما و جامعه وگرنه این آدم سرشار از حسّ زندگی است، همین الانش هم. 

دیروز یک عالمه چت کردیم. قرار شد کادوی تولدشو زودتر براش بخرم. شماره هاشو انتخاب کرد. 

خریدم، ولی از عصر تا الان، هیچ کجا نیستش! یا تمام شده، یا نت نداره، یا قرصهای عجیب غریبی که می خوره، عین فیل انداختتش. 

شایدم گرفتاری ای سر همه گرفتاری هاش رخ داده...

نمی دونم چه باید کرد. چه باید گفت. حداقل سه تا از آدمهایی که سرشون به تنشون می ارزید این مدته به خودکشی فکر کرده اند. بعد جنتّی تو نود و اند سالگی هنوز ازدواج می کنه! اینها که می گم فقط یک روز تحصیلات یا هنرشون به کل عمر بی فایده اون عجوزه شرف داره. منتهی چه باید کرد که اینجوری، یکی یکی، با ارزش ها نابود می شن و از اون طرف ارزشی ها عین سگ در حال توله کردن اند! می زان نامرد ها! اونها تامین اند. همکارمون بود، معلوم نبود چطوری تو شرکت خصوصی تپوندنش! دو زار سرش نمی شد، اما بود، و هست، ... خدا عاقبت را به خیر کنه فقط...

در تکمیل پست چند شب قبلم که خیانت آدمهایی را شمردم که الان شصت سال سن به بالا دارند، یک قلمش یادم  رفت. اینکه بچه هایی ترسو و بز دل و بی شعور بار آوردند! وگرنه این نباید می بود!  اصلا نباید می بود...

-------------------

خب. قرعه کشی کردند. از هفت عدد انتخاب کرده، حتی یک عددش هم در نیومد!

حتی یکی!

حالا چهار پنج تاش هم در میومد چندان فرقی نمی کرد ها، منتهی می خوام بگم کائنات یک گاهی با بعضی، اینجوری پشت و رو میفته! حتتتتتتی یک عدد جور نشد!

دیروز ازش یک سوال  علمی پرسیدم، اولین بار بود که بهم گفت بذار مرور کنم...

من خیلی سطحم بالا نرفته است.

این آدم پس نشسته...

بذار مرور کنم!

چیو مرور کنی مرد؟!