یارو توالت نمی ره که مبادا گشنه اش بشه،
اومده می گه از ایران ارز خریده، یک اسکناس تقلبی 500 یورویی بهش انداخته اند. اینجا برده ام بانک، بانک گرفته و به حسابم واریز نکرده بعد از یک سال نامه از دادگاه اومده...
اینهاش که کس شعر است، منتهی این بخشش جالبه. می گه که صرافی که ازش خریدم قبول نمی کنه. می گم چطور می خوای بهش اثبات کنی؟ می گه نامه دادگاه هست. می گم چطور می خوای ثابت کنی که این همون اسکناسی هست که از اون گرفته ای؟ مگه شماره سریال اون اسکناسی که بهت فروخته را تو رسید خریدت داده؟ می گه اول عکس پولها را برام داد بعد من ازش خریدم! شماره تو عکس هست!
یعنی ها،
به قول مهران مدیری ملعون،
دیگه این زندگی به درد نمی خوره واقعا!
این کره خر قراره دکتر هم بشه!! مدعی است هر دو ماه سه تا مقاله از خودش می ده، ده تا مال بقیه را اصلاح می کنه!
ای من ریدم به قببببر آدم دروغگو!
آخه کثافت! تو منو چی فرض می کنی؟ بعد اینهمه که ازت سوال می پرسم مجبور می شی این دروغهای شاخدار را بگی، برات کافی نیست که دیگه زیپ گاله ات را ببندی؟!
محموتی رفته بود قم، داستان هاله نورش را برای یکی از این فسیلها تعریف کرده بود. یارو با اینکه نصف جلسه خواب بود نصف دیگه اش مغزش یاری نمی کرد ته کار سرشو بلند کرد گفت پیغمبر به خره گفته حتی به اسب هم دروغ نگو!! یعنی اینقدر شاخدار است که حتی اسب هم می فهمه محموت!
حالا این بابا، بیخ من نشسته، برام قصه می گه!
حرومزاده لجن!