مسکو، خبر خاصی نبود امروز.

ابر بود و ریزه ریزه بارون و آسمون خاکستری.

تمام وقت خونه بودم. یادم نیست چه کار کردم. کشک و بادمجون پختم برای ناهار. نعنا خشک خوشرنگی بود اما انگار تقلبی توش به کار رفته باشه، عطری نداشت. کشک خونگی خودم بود، وقتی رقیقش کردم از شدت ترشی ماست مادر، حباب می زد کشک!!

تو دنیای علمی، یک سری برنامه ها و نرم افزارها هستند مثل پایتون که اینها مجانی اند. بعد هر کسی می تونه به صلاحدید خودش یک قابلیتی را به اینها اضافه کنه. اینجوری است که یک مجموعه می تونه برنامه نویسی کنه که یک کار خاص و عموما خفنی را می شه باهاش انجام داد، و اون مجموعه کدها را پایتون می تونه اجرا کنه. بهشون می گن کتابخونه یا لایبرری. من تمام دیروز مشغول بودم که یک کتابخونه پیدا کنم که بتونه تغییرات شاخص در یک موج را بفهمه. اتوماتیک بتونه بگه در کدوم نقطه تغییر رخ داده. امروز حسب اتفاق یک سمینار می دیدم از خانومی که خودش اون مجموعه کد را نوشته بود و خب، مشغول بودم و همچنان هستم به شنیدنش. خیلی زر می زنه، خیلی درهم حرف می زنه، اما چاره ای نیست، باید ببینم چه کرده است که بتونم حسب نیاز خودم درست پارامتر بدم و درست نتیجه بگیرم ازش.

تا داشتم ظرف می شستم فکر کردم فلان مقاله ام که رد شد، می تونست دو تا مقاله باشه. می تونست ساختارهای استاندار را که همه بهش عادت دارند رعایت کنه! درسته که بهم ایمیل زدند که بذار مجدد بررسی اش کنیم، منتهی احتمال زیاد رد می شه بازم و از الان دارم فکر می کنم که چه خوب که رد بشه! می خوام بشینم از همین امشب، دو تا نصفه اش کنم، دو تا مقاله کوتاه، و روشن! چرا من اینهمه مقاومت می کنم در برابر بعضی چیزها؟ همیشه یک حرفم به خانوم چی این بود که مقاله باید حرف نو داشته باشه، در اون صورت کسی که می خونه چشمش کور تمرکز کنه ببینه چی گفته شده! اون نظرش عکس من است. شاید همه جامعه علمی عکس من نظر دارند. اونها می گن نه، شما باید دقیقا اون جوری که همه عادت کرده اند بنویسی. همون ترتیب! همون نظم. و من الان که خودم به این نتیجه رسیده ام، سر ظرفشویی، که اونجوری من کمتر زور می زنم و راحت تر می تونم بفهمونم چی مد نظرم هست، می خوام که مقاله 5هزار کلمه ای ام را، دو نصف کنم!

بریم که بکنیم.

هان راستی، خمیر هم کرده ام. و پلو گوجه هم بار گذاشته ام! رو میز، سه مدل آرد، نه خدایا چهار مدل آرد هست الانه!! و خمیری که از سه تاش تشکیل شده! دو مدل شکلات هم رو میزم هست. یک پرتقال، یک گوجه، یک نیمه گل سیر، یک تکه چوب دارچین! یک بسته سیگار، یک بسته نخ دندان، یک پاک کن، یک خودکار، فلش مموری و چندتا مداد قد و نیم قد! همه اینها فقط تو کاسه شیشه ای بزرگی است که جلوم است. بیرون کاسه جعبه دستمال کاغذی هست، دفترچه یادداشت، موس و دستمال های زرد و آبی، قوطی نمک، تغار خمیر و چهار مدل آرد!

یک لیوان بلند آب خوردن هست. خریدم سه یورو، سالها قبل! می خواستم چایی درست کنم، نبود تو دانشگاه. الان که گرفتار سه یورو نیستم دیگه اما، شاید بگم هفت تا ماگ مختلف تو خونه هست!! شاید بیشتر! اما اون سال اول، که قرون قرون پول مهم بود برام، من یک ماگ در دار خریدم سه یورو...

عطر پلو گوچه ام در اومد. پیاز سرخ کردم. پیاز قرمز. سبک که شد، زردچوبه و فلفل سیاه ساییده زدم. تفت دادم، بعد رب گوجه اضافه کردم. بعد گوجه پوست کنده کنسروی! بعد برنج شسته شده ریختم روش. بعد سه حبّه سیر له شده و شکسته. دست آخر زیره ساییدم تو هاون. الان، کم کم، عطر زیره ها بیرون میاد. چون معلوم نبود که رب گوجه و گوجه ام چقدر آب داره، نتیجه کار یا شلّه می شه، یا برنج خام و سفت! خدا رحم کنه.

کسی از شما دستور پخت کتلت شیرازی را داره؟ لوزی شکل درستش می کنند و یک سوراخ وسطش داره. اگه کسی بلده لطفا بنویسه، هر زمان که به نت وصل شدید، لطفا. قدیم تو دانشگاه شیراز می دادند. شبیه بود به کتلتی که تو اصفهان می خوردیم، معروف به 55! اونجا شکل پنج بودند کتلتها...