من هیچوقت دل دیدن سانحه ای که برای دختران شین آباد رخ داد را نداشتم. شنیدم، ولی هیچوقت، دلم نمی خواست ببینم تا چندی قبل که حسب اتفاق عکس یکی از دخترها را دیدم...

امروز تو خبرها بحث این بود که ترامپ گفته بچه موش از ناحیه صورت به شدت از شکل افتاده است. بماند که از اول بیضه نداشت، وجدان نداشت، شعور و سواد و انسانیت و پدر نداشت، اما حالا، به قیافه ای افتاده که یحتمل هیچوقت نتونه جلوی دوربینی بشینه و کس شعرهای بابای پدرسگش را از نو تفت بده...

وقتی اینو شنیدم، یادئم افتاد به دختران شین آباد...

نمی دونم چطور هرچی سن آدم بالاتر می ره، انگار که بتونه از نقطه بالاتری به زندگی نگاه کنه، وحشتناک، می تونه ببینه که علت ها یی که بسیار دور بودند از معلولها، در درون نهان همدیگه تنیده شده بودند!! این جهان کوه است و فعل ما صدا!

مگه نه پتیاره؟

مسکویی هنوز؟!

فاحشه ای در مسکو، چای می نوشد، با وودکا!