امروز سه شنبه بود. الان چهار روز است که تو خونه ام. امروز فقط رفتم تا فروشگاه، گوشت خریدم و سیب زمینی و سیر و آرد ذرت. بقیه اش، داشتم به خودم ور می رفتم و به علم! نه از خودم چیزی حاصل شد، نه از علم!!
چرا من به اینجا رسیدم؟ از وقتی دفاع کردم تا الان نزدیک به هفت هشت هزار یورو خرجم شده، بیشترش اجاره خونه...
این که من فکر این روزها بودم و تلاش کردم کار پیدا کنم اما نشد و نکردم،
نشد!
کم بهش پرداختم. کم براش وقت گذاشتم. کم جستجو کردم...
نمی دونم. یک چیزهایی انگار خارج از دست آدم است. انگار که شماها همه الان تو ایران، هستید، اما نمی تونید کاری کنید. من هم انگار، به نحوی، شبیه شمام...
کاش یک دور دیگه رنده می کرد این حرامزاده ها را، بلکه چین بعدی کسی بود که می رفت دستشو بالا می برد. این حرامزاده های افغانی، جلیلی و قالیباف، و باقی عراقی ها و زنا زاده های لبنانی و جبل عاملی، چیزی برای از دست دادن ندارند که هیچ، چشمشون به یک قدرت و به یک ثروت افسانه ای و به یک مملکت است، طبیعی است که ول نمی کنند...