بچه است!
می دونم شب که برم خونه با خودم فکر می کنم من چکار کردم امروز؟
و هیچی یادم نمیاد!
ولی خدایی خیلی کار داشتم تا همین الان هم!
رفتم مرکز کامپیوتر و آیدی ام را گفتم که فعال کنند. من در سن بالای نیمه عمر یک آدمیزاد، تازه کارمند شدم! کد گرفتم!! طرف گفت باید فلان کار را بکنی که برات کارت صادر بشه. مدت تهیه شدن کارت برابر با همین دو سه ماهی است که من قرارداد بسته ام!! یعنی به مفت نمی ارزه کارتش هم!
اومدم ایمیل زدم برای صدور کارت موقت که زوتر آماده می شه. خیلی سخت بود بین یک زنجیره ده تایی ایمیل فقط یکی اش را می خواستم فوروارد کنم ولی نمی شد! زشت بود! اینکه نتونی با تکنولوژی همگام باشی و درست استفاده کنی، خییییییییییلی شرم آور است! با هر زحمتی بود کار را کردم و ارسال کردم. یک نسخه کپی هم برای ایمیل جدید خودم فرستادم ببینم چی دستشون می رسه. وااااای که من مردم و زنده شدم تا تونستم وارد ایمیل جدید بشم و بعدش بتونم چک کنم که چه گهی زده ام! خرابکاری نشده بود منتهی، فکر کن آدم به جایی می رسه که حتی باید مراقب این باشه که جایی ازش سوتی ای در نره! چون دیگه الان آقای دکتر زیر ایمیلها را امضا کرده و از آقای دککککککککککککدور، انتظار خطا نمی ره! کاش می شد آدم بچه بمونه! اونجا پر تا پر شلوار خودش هم برینه، کسی کاری اش نداره! می گن بچه است!!!
هعی!
برگردیم به کار...
فقط خواستم بگم کارها با استرس، پیش می ره. یک جور بدی شده زندگی که خواب راحت هم ندارم حتی! شبها عمدتا اذیتم، خوابهایی می بینم که توشون نفسم تنگی می کنه، یادم نمیاد جزئیات منتهی، استرس دارم...
دوستانی که می شناسند هم می دونند که تخخخخخخخخخخمی ندارم که استرسها را بهش بیاویزم!
کجای این شب تیره...