استرس بجا!
خدایی هرچه جلوتر می ریم از دکتری گرفتن خودم بیشتر کیف می کنم!
نه به لحاظ این که دکتر شده باشم ها، نه. اون اصلا به چشمم نمیاد از قضا. از این نظر می گم که هرکسی را می بینم نزدیک به دفاعش که می شه از شدت استرس داره می رینه به خودش بعد بنده، روز دفاع، حتی خواب بعد از ناهارمو رفتم، بعدش پا شدم کت و شلوارمو تن کردم و اوبر گرفتم رفتم جلسه دفاع! اینقدر خیال تخت!
البته بعدش یک جای خیلی بی ربطی از پای راستم درد گرفت و یک ماهی نمی تونستم راه برم و کار به عکسبرداری و ... هم کشید ولی بی دلیل، خوب شد! گاهی احتمال میدم استرسهایی که به چشمم نیومد زد به پام! ولی قبل دفاع و کلا برای دفاع دکتری ام، اگه بگی سر سوزنی دلواپس بودم، نبودم خدا گواه است. این نبود مگر بخاطر اعتماد به نفس بالایی که داشتم از دست پری که داشتم برای دفاع... نبینید که نمی تونم کار پیدا کنم و پول پیدا کنم باهاش، اما خدا گواه است من مرزهای علم را تکون دادم یکم!
به قول شاعر،
بگو باریک الله باریک الله باریک الله!
شنیده اید ترانه را؟ با این شروع می شه این تکه:
... می گه عاشق شماست