رفتیم با سعید قدم زدیم،
اراجیف گفتیم،
قهوه خوردیم،
همونطور که فکرشو می کردم قصد داشت منو قانع کنه که از اینجا با زیدی در ایران ازدواج را کلنگ بزنم!
ولمون کن مومن!!
چندتا ایمیل از دانشگاه داشتم، یکی اش جالب بود، برای پنج روز دیگه بهم وقت داده که برم چکاپ پزشکی بکنم، یا شاید مدارک پزشکی ام را ببرم نشون بدم. حس کردم چه خوب که یک جایی آدم را، آدم حساب می کنند و به این نیازش فکر می کنند. تا داشتم ذوقشو می کردم رفتم حساب پرینترم را شارژ کردم که برگه را پرینت بگیرم. دو یورو ریختم به حساب. نگاه کردم دیدم 23% از روش مالیات برداشته اند :))
عجججججججججججب کونی هایی هستند خداوکیلی!! یعنی دیگه از الان من تکون بخورم، باید مالیات بدم! اون قرار پزشکی هم به الطبع از حقوقم کسر می شه سر ماه، مرتتتتتب!
که البته من راضی ام!
نظام مهندسی هم دعوت کرده بود یک عصری بریم دور هم. نوشتم نمیام. نوشتم زبان بلد نیستم، نمی تونم از جلسه بهره ببرم... اگه تنها نبودم می رفتم شاید. می شد همراه ببره آدم.
بهرحال کنسل کردم. به اونها هم باید پول بدم!! نزدیک به سیصد یورو تا الان به اونجا بدهکارم. کار که پیدا نمی کردم رفتم ثبت نام نظام مهندسی کردم که بتونم برم توشرکتهای ساختمانی. نرفتم، فقط بدهی اش برام موند به یادگار الان!
دنده ام نرم!